freedoms

[ایالات متحده]/ˈfriːdəmz/
[بریتانیا]/ˈfriːdəmz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت آزادی؛ قدرت یا حق عمل کردن، صحبت کردن یا فکر کردن به دلخواه؛ عدم خضوع در برابر تسلط خارجی یا حکومت استبدادی

عبارات و ترکیب‌ها

basic freedoms

آزادی‌های اساسی

civil freedoms

آزادی‌های مدنی

individual freedoms

آزادی‌های فردی

freedoms guaranteed

آزادی‌های تضمین‌شده

human freedoms

آزادی‌های انسانی

freedoms of speech

آزادی بیان

freedoms of choice

آزادی انتخاب

freedoms of assembly

آزادی تجمع

freedoms of religion

آزادی مذهب

freedoms at risk

آزادی در معرض خطر

جملات نمونه

everyone deserves basic freedoms.

هر كس شایسته آزادی‌های اساسی است.

we must protect our civil freedoms.

ما باید از آزادی‌های مدنی خود محافظت کنیم.

freedom of speech is one of our most important freedoms.

آزادی بیان یکی از مهم‌ترین آزادی‌های ماست.

many activists fight for the freedoms of marginalized groups.

بسیاری از فعالان برای آزادی گروه‌های حاشیه‌ای مبارزه می‌کنند.

governments should ensure the freedoms of their citizens.

دولت‌ها باید آزادی‌های شهروندان خود را تضمین کنند.

education is essential for understanding our freedoms.

آموزش برای درک آزادی‌های ما ضروری است.

we enjoy many freedoms in democratic societies.

ما از بسیاری از آزادی‌ها در جوامع دموکراتیک برخورداریم.

restrictions on freedoms can lead to social unrest.

محدودیت‌های آزادی می‌تواند منجر به بی‌نظمی اجتماعی شود.

human rights are closely linked to personal freedoms.

حقوق بشر ارتباط نزدیکی با آزادی‌های شخصی دارد.

many people are unaware of their rights and freedoms.

بسیاری از مردم از حقوق و آزادی‌های خود آگاه نیستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید