imbuing with meaning
غني کردن با معنا
imbuing with color
غني کردن با رنگ
imbuing with life
غني کردن با حيات
imbuing with passion
غني کردن با اشتياق
imbuing with spirit
غني کردن با روح
imbuing with culture
غني کردن با فرهنگ
imbuing with energy
غني کردن با انرژي
imbuing with wisdom
غني کردن با خرد
imbuing with hope
غني کردن با اميد
imbuing with strength
غني کردن با قدرت
she spent years imbueing her students with a love for literature.
او سالها وقت صرف القای عشق به ادبیات در دانشجویانش کرد.
the artist is imbueing the canvas with vibrant colors.
هنرمند در حال القای رنگهای زنده به بوم نقاشی است.
he aims to imbue his work with a sense of urgency.
او قصد دارد آثار خود را با حس ضرورت القا کند.
the teacher is imbueing her lessons with real-world examples.
معلم درسهای خود را با مثالهای دنیای واقعی القا میکند.
the novel is imbueing readers with a sense of nostalgia.
رمان حس نوستالژی را در خوانندگان القا میکند.
they are imbueing the community with a spirit of cooperation.
آنها روح همکاری را در جامعه القا میکنند.
his speeches are imbueing the audience with hope.
سخنرانیهای او امید را در مخاطبان القا میکند.
the film is imbueing viewers with a deep understanding of history.
فیلم بینندگان را با درک عمیقی از تاریخ القا میکند.
the coach is imbueing the team with confidence before the game.
مربی تیم را قبل از مسابقه با اعتماد به نفس القا میکند.
she is imbueing her designs with a touch of elegance.
او طرحهای خود را با لمسی از ظرافت القا میکند.
imbuing with meaning
غني کردن با معنا
imbuing with color
غني کردن با رنگ
imbuing with life
غني کردن با حيات
imbuing with passion
غني کردن با اشتياق
imbuing with spirit
غني کردن با روح
imbuing with culture
غني کردن با فرهنگ
imbuing with energy
غني کردن با انرژي
imbuing with wisdom
غني کردن با خرد
imbuing with hope
غني کردن با اميد
imbuing with strength
غني کردن با قدرت
she spent years imbueing her students with a love for literature.
او سالها وقت صرف القای عشق به ادبیات در دانشجویانش کرد.
the artist is imbueing the canvas with vibrant colors.
هنرمند در حال القای رنگهای زنده به بوم نقاشی است.
he aims to imbue his work with a sense of urgency.
او قصد دارد آثار خود را با حس ضرورت القا کند.
the teacher is imbueing her lessons with real-world examples.
معلم درسهای خود را با مثالهای دنیای واقعی القا میکند.
the novel is imbueing readers with a sense of nostalgia.
رمان حس نوستالژی را در خوانندگان القا میکند.
they are imbueing the community with a spirit of cooperation.
آنها روح همکاری را در جامعه القا میکنند.
his speeches are imbueing the audience with hope.
سخنرانیهای او امید را در مخاطبان القا میکند.
the film is imbueing viewers with a deep understanding of history.
فیلم بینندگان را با درک عمیقی از تاریخ القا میکند.
the coach is imbueing the team with confidence before the game.
مربی تیم را قبل از مسابقه با اعتماد به نفس القا میکند.
she is imbueing her designs with a touch of elegance.
او طرحهای خود را با لمسی از ظرافت القا میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید