imbuing

[ایالات متحده]/ɪmˈbjuːɪŋ/
[بریتانیا]/ɪmˈbjuːɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. پر کردن یا الهام بخشیدن به احساسی یا کیفیتی؛ تزریق یا القا کردن؛ نفوذ کردن با یک کیفیت یا احساس

عبارات و ترکیب‌ها

imbuing with meaning

غني کردن با معنا

imbuing with color

غني کردن با رنگ

imbuing with life

غني کردن با حيات

imbuing with passion

غني کردن با اشتياق

imbuing with spirit

غني کردن با روح

imbuing with culture

غني کردن با فرهنگ

imbuing with energy

غني کردن با انرژي

imbuing with wisdom

غني کردن با خرد

imbuing with hope

غني کردن با اميد

imbuing with strength

غني کردن با قدرت

جملات نمونه

she spent years imbueing her students with a love for literature.

او سال‌ها وقت صرف القای عشق به ادبیات در دانشجویانش کرد.

the artist is imbueing the canvas with vibrant colors.

هنرمند در حال القای رنگ‌های زنده به بوم نقاشی است.

he aims to imbue his work with a sense of urgency.

او قصد دارد آثار خود را با حس ضرورت القا کند.

the teacher is imbueing her lessons with real-world examples.

معلم درس‌های خود را با مثال‌های دنیای واقعی القا می‌کند.

the novel is imbueing readers with a sense of nostalgia.

رمان حس نوستالژی را در خوانندگان القا می‌کند.

they are imbueing the community with a spirit of cooperation.

آنها روح همکاری را در جامعه القا می‌کنند.

his speeches are imbueing the audience with hope.

سخنرانی‌های او امید را در مخاطبان القا می‌کند.

the film is imbueing viewers with a deep understanding of history.

فیلم بینندگان را با درک عمیقی از تاریخ القا می‌کند.

the coach is imbueing the team with confidence before the game.

مربی تیم را قبل از مسابقه با اعتماد به نفس القا می‌کند.

she is imbueing her designs with a touch of elegance.

او طرح‌های خود را با لمسی از ظرافت القا می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید