incoherently

[ایالات متحده]/ˌinkəu'hiərəntli/
[بریتانیا]/ˌɪnkoˈhɪrəntlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. بدون ارتباط منطقی یا منظم؛ به شیوه‌ای نامنظم یا پرحرف

جملات نمونه

George mumbled incoherently to himself.

جرج به طور نامفهوم برای خودش غرغر می‌کرد.

He was talking incoherently after drinking too much.

او بعد از نوشیدن بیش از حد به طور نامفهوم صحبت می‌کرد.

The patient was speaking incoherently due to the high fever.

بیمار به دلیل تب بالا به طور نامفهوم صحبت می‌کرد.

She was muttering incoherently to herself while pacing back and forth.

او در حالی که با عجله به جلو و عقب می‌رفت، به طور نامفهوم غرغر می‌کرد.

The politician rambled incoherently during the press conference.

سیاستمدار در طول کنفرانس مطبوعاتی به طور نامفهوم سخنرانی کرد.

The drunken man was speaking incoherently and making no sense.

مرد مست به طور نامفهوم صحبت می‌کرد و هیچ معنایی نداشت.

His thoughts were jumbled and expressed incoherently during the interview.

افکارش به هم ریخته بودند و در طول مصاحبه به طور نامفهوم بیان شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید