tasteless

[ایالات متحده]/ˈteɪstləs/
[بریتانیا]/ˈteɪstləs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد طعم؛ کسل کننده؛ مبتذل؛ فاقد ظرافت.

عبارات و ترکیب‌ها

tasteless food

غذا بدون مزا

جملات نمونه

a set of tasteless furniture

مجموعه‌ای از مبلمان بی‌مزه

a tasteless choice of colours

انتخاب رنگ های بی سلیقه

a tasteless display of wealth;

نمایش بی‌سلیقه‌ای از ثروت;

We had mounds of tasteless rice.

ما برنج بی مزه زیادی داشتیم.

trying to eat a trayful of tasteless pap.

سعی در خوردن سینی‌ای از پاپ بی‌مزه.

After the abstraction of the juice from the orange, only a tasteless pulp is left.

پس از جدا کردن آبمیوه از پرتقال، فقط پالپ بی‌طعم باقی می‌ماند.

He makes tasteless remarks about his co-workers.

او نظرات بی‌مزه‌ای در مورد همکارانش دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید