vegetarian

[ایالات متحده]/ˌvedʒəˈteəriən/
[بریتانیا]/ˌvedʒəˈteriən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که گوشت نمی‌خورد؛ شخصی که رژیمی را دنبال می‌کند که گوشت و ماهی را شامل نمی‌شود
adj. متشکل از سبزیجات تنها.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

vegetarian food

غذاي وگان

جملات نمونه

I won't forsake my vegetarian principles.

من اصول گیاهخواری خود را رها نخواهم کرد.

She got used gradually to the vegetarian diet.

او به تدریج به رژیم غذایی گیاهخواری عادت کرد.

She became a strict vegetarian two years ago.

او دو سال پیش به یک گیاهخوار سخت‌گیر تبدیل شد.

a menu offering many vegetarian dishes

یک منوی ارائه دهنده بسیاری از غذاهای گیاهی.

the brand leads the field in vegetarian ready meals.

این برند در زمینه غذاهای آماده گیاهی پیشرو است.

The person responsible for the great American custom of having cornflakes for breakfast was the vegetarian health faddist John Harvey Kellogg.

شخص مسئول رسم بزرگ آمریکایی خوردن کورنفلاک برای صبحانه، جان هاروی کلگ، یک طرفدار سلامت و رژیم غذایی گیاهخوار بود.

"There has been a massive increase in demand for vegetarian dishes at my restaurant over the past few years," Wim Vandamme, a Ghent restauranteur told me.

«در سال‌های اخیر، تقاضا برای غذاهای گیاهی در رستوران من به طور چشمگیری افزایش یافته است،» ویم وندامه، رستوران‌دار گنت به من گفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید