frenchman

[ایالات متحده]/ˈfrentʃmən/
[بریتانیا]/ˈfrɛntʃmən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مردی از فرانسه؛ یک شهروند مرد فرانسه.

جملات نمونه

a Frenchman living in Paris

یک مرد فرانسوی که در پاریس زندگی می کند

a Frenchman with a beret

یک مرد فرانسوی با یک کلاه برت

the Frenchman ordered a croissant

مرد فرانسوی یک کروسان سفارش داد

the Frenchman spoke fluent French

مرد فرانسوی به زبان فرانسه مسلط بود

the Frenchman enjoyed a glass of Bordeaux

مرد فرانسوی از یک لیوان بورگوی لذت برد

the Frenchman greeted with a kiss on each cheek

مرد فرانسوی با بوسیدن هر دو گونه مورد استقبال قرار گرفت

the Frenchman had a strong accent

مرد فرانسوی لهجه قوی داشت

the Frenchman wore a striped shirt

مرد فرانسوی یک پیراهن راه راه پوشیده بود

the Frenchman was a talented chef

مرد فرانسوی یک سرآشپز با استعداد بود

the Frenchman celebrated Bastille Day

مرد فرانسوی روز باستیل را جشن گرفت

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید