fukushima

[ایالات متحده]/ˌfuːkuːˈʃiːmə/
[بریتانیا]/ˌfuːkuˈʃiːmə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شهری در ژاپن که در قسمت شمال شرقی هونشو واقع شده است

عبارات و ترکیب‌ها

fukushima disaster

فاجعه فوکوشیما

fukushima nuclear

هسته‌ای فوکوشیما

fukushima radiation

تشعشعات فوکوشیما

fukushima plant

نیروگاه فوکوشیما

fukushima cleanup

پاکسازی فوکوشیما

fukushima crisis

بحران فوکوشیما

fukushima report

گزارش فوکوشیما

fukushima accident

حادثه فوکوشیما

fukushima recovery

بهبود وضعیت فوکوشیما

fukushima evacuation

تخلیه فوکوشیما

جملات نمونه

the fukushima disaster raised concerns about nuclear safety.

فاجعه فوکوشیما نگرانی‌ها در مورد ایمنی هسته‌ای را افزایش داد.

many countries learned valuable lessons from fukushima.

بسیاری از کشورها درس‌های ارزشمندی از فوکوشیما آموختند.

fukushima's impact on the environment is still being studied.

اثرات فوکوشیما بر محیط زیست هنوز در حال بررسی است.

people evacuated from fukushima faced numerous challenges.

افرادی که از فوکوشیما تخلیه شدند با چالش‌های متعددی روبرو شدند.

the fukushima plant was heavily damaged by the tsunami.

نیروگاه فوکوشیما به شدت توسط سونامی آسیب دید.

efforts to decommission the fukushima reactors are ongoing.

تلاش‌ها برای از رده خارج کردن راکتورهای فوکوشیما ادامه دارد.

fukushima has become a symbol of nuclear risk.

فوکوشیما به نمادی از خطر هسته‌ای تبدیل شده است.

tourism in fukushima has been affected by the disaster.

گردشگری در فوکوشیما تحت تأثیر این فاجعه قرار گرفته است.

fukushima's recovery efforts are supported by the government.

تلاش‌های بازیابی فوکوشیما توسط دولت مورد حمایت قرار می‌گیرد.

the fukushima incident prompted stricter regulations worldwide.

حادثه فوکوشیما باعث تشدید مقررات در سراسر جهان شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید