judy

[ایالات متحده]/'dʒu:di/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (به ویژه یک) دختر (بیهوده)

عبارات و ترکیب‌ها

judy garland

جودی گارلند

جملات نمونه

he came back at Judy with a vengeance.

او با خشم به سمت جودی بازگشت.

Judy had started to publicize books and celebrities.

جودی شروع به تبلیغ کتاب‌ها و افراد مشهور کرده بود.

Flippen Barbara Loden James Westerfield Frank Overton Big Jeff Bess John Dudley Judy Harris Jim Menard Mark Menson Patricia Perry Alfred E.

فلپن باربارا لودن جیمز وستر فیلد فرانک اوورتون بیگ جف بس جان دادلی جودی هریس جیم منارد مارک منسون پاتریشیا پیری الفرد ای.

Judy is a talented singer.

جودی یک خواننده با استعداد است.

She often goes out for lunch with her friend Judy.

او اغلب برای صرف ناهار با دوستش جودی بیرون می‌رود.

Judy enjoys reading mystery novels in her free time.

جودی از خواندن رمان‌های معمایی در اوقات فراغت خود لذت می‌برد.

They decided to name their new puppy Judy.

آنها تصمیم گرفتند توله جدید خود را جودی نامگذاری کنند.

Judy's birthday party is next weekend.

جشن تولد جودی آخر هفته آینده است.

Judy always wears a smile on her face.

جودی همیشه لبخند بر چهره دارد.

Let's ask Judy for her opinion on this matter.

بیایید از جودی نظرش را در مورد این موضوع بپرسیم.

Judy and Tom are going on a vacation together.

جودی و تام در حال رفتن به یک تعطیلات با هم هستند.

Judy is known for her excellent cooking skills.

جودی به خاطر مهارت‌های آشپزی عالی‌اش شناخته می‌شود.

The painting hanging on the wall was done by Judy.

تصویری که روی دیوار آویخته بود توسط جودی کشیده شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید