macedonic

[ایالات متحده]/ˌmæs.ɪˈdɒn.ɪk/
[بریتانیا]/ˌmæs.ɪˈdɑː.nɪk/

ترجمه

adj. مربوط به مقدونیه
n. شخصی از مقدونیه

عبارات و ترکیب‌ها

macedonic culture

فرهنگ مقدونی

macedonic history

تاریخ مقدونیه

macedonic cuisine

آشپزی مقدونی

macedonic language

زبان مقدونی

macedonic heritage

میراث مقدونی

macedonic art

هنر مقدونی

macedonic music

موسیقی مقدونی

macedonic traditions

آد و رسوم مقدونی

macedonic identity

هویت مقدونی

macedonic festivals

جشنواره‌های مقدونی

جملات نمونه

the macedonic culture is rich in history.

فرهنگ مقدونی غنی از تاریخ است.

she studied the macedonic language for her thesis.

او زبان مقدونی را برای پایان‌نامه خود مطالعه کرد.

the macedonic people have a unique tradition.

مردم مقدونی یک سنت منحصر به فرد دارند.

macedonic art is known for its vibrant colors.

هنر مقدونی به خاطر رنگ‌های زنده خود مشهور است.

they traveled to macedonia to explore its macedonic heritage.

آنها برای کشف میراث مقدونی خود به مقدونیه سفر کردند.

the macedonic cuisine features delicious flavors.

غذاهای مقدونی دارای طعم‌های خوشمزه هستند.

he is fascinated by macedonic history.

او مجذوب تاریخ مقدونی است.

macedonic music has a distinct rhythm.

موسیقی مقدونی یک ریتم متمایز دارد.

the festival celebrated macedonic customs and traditions.

جشنواره رسوم و سنت‌های مقدونی را جشن گرفت.

she learned about the macedonic influence on the region.

او در مورد تأثیر مقدونی بر منطقه یاد گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید