orator

[ایالات متحده]/'ɒrətə/
[بریتانیا]/'ɔrətɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سخنران، مجری (مراسم)

جملات نمونه

The orator set the audience on fire.

سخنرانی تماشاگران را به وجد آورد.

a mighty orator; a mighty blow.

یک سخنران قدرتمند؛ ضربه قدرتمند.

the orator has been apt to deal in sounding commonplaces.

سخنرانی اغلب به بیان کلیشه‌های پرطمطراق گرایش داشته است.

The orator delivered his speech effectively.

سخنرانی خود را به طور موثر ارائه داد.

The orator talked for hours together.

سخنران ساعت‌ها پشت سر هم صحبت کرد.

The orator gestured vigorously while speaking.

گوینده در حین صحبت با شدت اشاره می‌کرد.

sesquipecalian orators; this sesquipedalian way of saying one has no money.

سخنرانی‌های سِسکویپِدالی؛ این روش سِسکویپِدالی برای گفتن اینکه کسی پول ندارد.

another orator who used the senator's identical words.See Synonyms at same

یک سخنران دیگر که از کلمات یکسان سناتور استفاده کرد.برای یافتن مترادف‌ها به همان قسمت مراجعه کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید