visionary

[ایالات متحده]/ˈvɪʒənri/
[بریتانیا]/ˈvɪʒəneri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پیش‌بینی‌کننده، خیالی
n. شخصی با توهمات، رویاپرداز، خیال‌پرداز

جملات نمونه

a visionary scheme for the future

یک طرح آینده‌نگرانه برای آینده.

The ideas of a visionary may seem impractical to us.

ایده های یک آینده نگر ممکن است برای ما غیرعملی به نظر برسد.

True visionaries are often misunderstood by their own generation.

دیدگاه‌پردازان واقعی اغلب توسط نسل خود درک نمی‌شوند.

half-baked visionaries without a mission.

دیدگاه‌های ناقص و بدون هدف.

visionary works in the tradition of William Blake.

آثار نوآورانه در سنت ویلیام بلیک

visionary schemes for getting rich.

طرح‌های نوآورانه برای ثروتمند شدن

The question remains though——was he a visionary or a madman?

با این حال، سوال همچنان باقی است - آیا او یک پیشرو یا یک دیوانه بود؟

Mr.Palomar is a quester after knowledge, a visionary in a world sublime and ridiculous.

آقای پالومار یک جستجوگر دانش است، یک متفکر در دنیایی عالی و مضحک.

Charismatic, astute and candid, she is a visionary business thinker who is the perfect keynoter for your convention, meeting or strategic retreat.

خوشاخص، باهوش و رک، او یک متفکر تجاری آینده‌نگر است که سخنران اصلی عالی برای کنوانسیون، جلسه یا بازنشستگی استراتژیک شما است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید