absolutisms

[ایالات متحده]/'æbsəluːtɪz(ə)m/
[بریتانیا]/'æbsəlutɪzəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل یا اصل اقتدار مطلق یا کنترل متمرکز.

جملات نمونه

The ruler's absolutism led to widespread discontent among the population.

قدر مطلقه حاکم منجر به نارضایگی گسترده در میان مردم شد.

Absolutism in leadership can sometimes lead to resistance from subordinates.

در برخی موارد، اقتدارگرایی در رهبری می‌تواند منجر به مقاومت از سوی زیردستان شود.

The company's absolutism in decision-making alienated many employees.

اقتدارگرایی شرکت در تصمیم‌گیری باعث بیگانگی بسیاری از کارمندان شد.

Absolutism in parenting may hinder a child's development of independence.

اقتدارگرایی در تربیت فرزندان ممکن است مانع از رشد استقلال کودک شود.

The teacher's absolutism in grading left little room for student improvement.

اقتدارگرایی معلم در نمره‌دهی، فضای کمی برای پیشرفت دانش‌آموزان باقی گذاشت.

Absolutism in religious practices can lead to intolerance towards other beliefs.

اقتدارگرایی در آداب و رسوم مذهبی می‌تواند منجر به عدم تحمل نسبت به باورهای دیگر شود.

Political absolutism often results in the suppression of dissenting voices.

اقتدارگرایی سیاسی اغلب منجر به سرکوب صدای مخالفان می‌شود.

Absolutism in artistic decisions can stifle creativity and innovation.

اقتدارگرایی در تصمیمات هنری می‌تواند خلاقیت و نوآوری را خفه کند.

The king's absolutism was challenged by the growing power of the parliament.

قدر مطلق پادشاه با افزایش قدرت پارلمان به چالش کشیده شد.

Absolutism in relationships can lead to feelings of resentment and control.

اقتدارگرایی در روابط می‌تواند منجر به احساسات کینه و کنترل شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید