not accusable
غیر قابل سرزنش
an accusable defendant
متهمی که قابل سرزنش است
an accusable act
فعالیت قابل سرزنش
find someone accusable
کسی را که قابل سرزنش است پیدا کنید
an accusable reason
دلیلی که قابل سرزنش است
accusable evidence
دلایل قابل سرزنش
an accusable party
طرفی که قابل سرزنش است
accusable behavior
رفتار قابل سرزنش
remain accusable
در حالت قابل سرزنش باقی بمانید
the evidence is not accusable enough to convict him.
شواهد برای محکوم کردن او به اندازه کافی قانع کننده نیستند.
he was found not accusable of the crime.
او به اتهام این جرم بیگناه شناخته شد.
it is difficult to prove him accusable.
اثبات مجرم بودن او دشوار است.
the accused person remains innocent until proven accusable.
متهم تا زمانی که گناهکار شناخته نشود بیگناه باقی میماند.
she is not accusable for the accident.
او مسئول تصادف نیست.
the witness's testimony was accusable against the defendant.
شهادت شاهد علیه متهم قابل استناد بود.
the lawyer argued that the evidence was insufficient to make the suspect accusable.
وکیل استدلال کرد که شواهد برای مجرم کردن مظنون کافی نبود.
the judge found the defendant accusable of all charges.
قاضی متهم را به اتهام تمامی اتهامات مجرم شناخت.
is there enough evidence to make him accusable?
آیا شواهد کافی برای مجرم کردن او وجود دارد؟
the police are investigating the case to determine if anyone is accusable.
پلیس در حال تحقیق در این پرونده است تا مشخص کند آیا کسی مقصر است یا خیر.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید