affabilities

[ایالات متحده]/əˈfælɪbɪliːz/
[بریتانیا]/əˌfæ.lɪˈbɪlətiz/

ترجمه

n. ادب و دوستانه بودن؛ ویژگی های دلپذیر.

عبارات و ترکیب‌ها

affabilities charm people

نجواها مردم را مجذوب خود می‌کنند

display affabilities

نجواها را نشان دهید

cultivate affabilities

نجواها را پرورش دهید

his natural affabilities

نجواهای طبیعی او

جملات نمونه

his affabilities won over many new customers.

مودب بودن و خوش برخوردی او باعث جذب بسیاری از مشتریان جدید شد.

she used her affabilities to smooth over the tense situation.

او از خوش برخوردی خود برای آرام کردن اوضاع و شرایط پرتنش استفاده کرد.

his natural affabilities made him a popular choice for the role.

خوش برخوردی ذاتی او باعث شد که برای این نقش گزینه محبوبی باشد.

the politician's affabilities were on full display during the campaign.

خوش برخوردی سیاستمدار در طول کمپین به طور کامل به نمایش گذاشته شد.

she possesses a rare combination of intelligence and affabilities.

او دارای ترکیبی نادر از هوش و خوش برخوردی است.

his affabilities were evident in his warm smile and welcoming demeanor.

خوش برخوردی او در لبخند گرم و رفتار استقبال کننده اش آشکار بود.

building rapport through affabilities is crucial in any negotiation.

ایجاد ارتباط از طریق خوش برخوردی در هر مذاکره ای بسیار مهم است.

she used her affabilities to connect with the audience and deliver a powerful message.

او از خوش برخوردی خود برای ارتباط با مخاطبان و ارائه یک پیام قدرتمند استفاده کرد.

his affabilities helped him navigate complex social situations with ease.

خوش برخوردی او به او کمک کرد تا به راحتی از پس موقعیت های اجتماعی پیچیده برآید.

the company values employees who possess strong communication and affabilities skills.

شرکت از کارمندانی که دارای مهارت های ارتباطی و خوش برخوردی قوی هستند، قدردانی می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید