agrees with someone
با کسی موافق است
agrees to something
با چیزی موافق است
agrees in principle
در اصل موافق است
strongly agrees
به شدت موافق است
partially agrees
تا حدودی موافق است
finds something agreeable
چیزی را قابل قبول می یابد
he agrees with her decision.
او با تصمیم او موافقت دارد.
the team agrees to meet next week.
تیم به ملاقات هفته آینده موافقت دارد.
i agree with your assessment.
من با ارزیابی شما موافقم.
she agrees to help him out.
او موافقت دارد به او کمک کند.
they agree on the terms of the contract.
آنها در مورد شرایط قرارداد به توافق می رسند.
he agrees to go with them.
او موافقت دارد با آنها برود.
the board agrees to the proposal.
هیئت مدیره با پیشنهاد موافقت دارد.
we agree on the importance of this issue.
ما در مورد اهمیت این موضوع به توافق می رسیم.
she doesn't agree with his views.
او با نظرات او موافق نیست.
they disagree on how to proceed.
آنها در مورد نحوه ادامه کار اختلاف نظر دارند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید