agrees

[ایالات متحده]/əˈɡriːz/
[بریتانیا]/əˈɡriz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای ابراز موافقت یا توافق؛ با چیزی هم‌خوانی داشتن؛ [دستوری] از نظر جنس، عدد، شخص یا حالت سازگار بودن

عبارات و ترکیب‌ها

agrees with someone

با کسی موافق است

agrees to something

با چیزی موافق است

agrees in principle

در اصل موافق است

strongly agrees

به شدت موافق است

partially agrees

تا حدودی موافق است

finds something agreeable

چیزی را قابل قبول می یابد

جملات نمونه

he agrees with her decision.

او با تصمیم او موافقت دارد.

the team agrees to meet next week.

تیم به ملاقات هفته آینده موافقت دارد.

i agree with your assessment.

من با ارزیابی شما موافقم.

she agrees to help him out.

او موافقت دارد به او کمک کند.

they agree on the terms of the contract.

آنها در مورد شرایط قرارداد به توافق می رسند.

he agrees to go with them.

او موافقت دارد با آنها برود.

the board agrees to the proposal.

هیئت مدیره با پیشنهاد موافقت دارد.

we agree on the importance of this issue.

ما در مورد اهمیت این موضوع به توافق می رسیم.

she doesn't agree with his views.

او با نظرات او موافق نیست.

they disagree on how to proceed.

آنها در مورد نحوه ادامه کار اختلاف نظر دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید