objects

[ایالات متحده]/[ˈɒbdʒɪkt]/
[بریتانیا]/[ˈɒbdʒɪkt]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک شیء مادی که قابل دیدن یا لمس کردن است؛ یک آیتم قابل لمس؛ یک شخص یا شیئی که هدف یا مورد نظر یک عمل یا احساس است.
v. هدف قرار دادن؛ به سمت... هدایت کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

objects of desire

اشیاء دلخواه

moving objects

اشیاء متحرک

physical objects

اشیاء فیزیکی

collect objects

جمع‌آوری اشیاء

study objects

مطالعه اشیاء

view objects

مشاهده اشیاء

hidden objects

اشیاء پنهان

nearby objects

اشیاء نزدیک

detect objects

تشخیص اشیاء

complex objects

اشیاء پیچیده

جملات نمونه

the museum displayed ancient objects from around the world.

موزه اشیاء باستانی از سراسر جهان را به نمایش گذاشت.

he carefully packed the fragile objects in bubble wrap.

او با دقت اشیاء شکننده را در پلاستیک حباب‌دار بسته‌بندی کرد.

the children collected interesting objects on the beach.

کودکان اشیاء جالب را در ساحل جمع‌آوری کردند.

we studied the physical objects used in the experiment.

ما اشیاء فیزیکی مورد استفاده در آزمایش را مطالعه کردیم.

the artist used everyday objects in their sculptures.

هنرمند از اشیاء روزمره در مجسمه‌های خود استفاده کرد.

lost objects were placed in the lost and found box.

اشیاء گمشده در جعبه اشیاء گمشده قرار داده شدند.

the store sells a wide range of decorative objects.

فروشگاه انواع اشیاء تزئینی را به فروش می‌رساند.

he identified the unknown objects using a magnifying glass.

او اشیاء ناشناخته را با استفاده از ذره‌بین شناسایی کرد.

the investigation focused on the recovered objects.

تحقیقات بر روی اشیاء بازیابی شده متمرکز بود.

she cataloged the historical objects in the archive.

او اشیاء تاریخی را در بایگانی فهرست‌بندی کرد.

the room was filled with strange objects and curiosities.

اتاق پر از اشیاء عجیب و غریب و نوآوری‌ها بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید