allotransplantation

[ایالات متحده]/[ˌæləʊtrænzˈplænteɪʃən]/
[بریتانیا]/[ˌæləʊˈtrænzˈplænteɪʃən]/

ترجمه

n. پیوند بافت یا اندام از یک فرد به فرد دیگر؛ فرآیند پیوند بافت یا اندام از یک فرد به فرد دیگر.

عبارات و ترکیب‌ها

allotransplantation success

موفقیت ترانسپلانتاسیون نسلی

allotransplantation failure

ناموفقیت ترانسپلانتاسیون نسلی

undergoing allotransplantation

در حال گرفتن ترانسپلانتاسیون نسلی

allotransplantation risk

خطر ترانسپلانتاسیون نسلی

allotransplantation procedure

رویه ترانسپلانتاسیون نسلی

allotransplantation rejection

رد ترانسپلانتاسیون نسلی

post-allotransplantation care

مراقبت پس از ترانسپلانتاسیون نسلی

allotransplantation outcome

نتیجه ترانسپلانتاسیون نسلی

receiving allotransplantation

دریافت ترانسپلانتاسیون نسلی

allotransplantation research

پژوهش ترانسپلانتاسیون نسلی

جملات نمونه

the success of the allotransplantation depended on finding a suitable donor.

موفقیت انتقال عضو از یک فرد به فرد دیگر به دنبال یافتن یک دهنده مناسب بستگی دارد.

allotransplantation is a complex procedure with potential risks and benefits.

انتقال عضو از یک فرد به فرد دیگر یک فرایند پیچیده است که خطرات و مزایای محتملی دارد.

post-transplant monitoring is crucial after allotransplantation to prevent rejection.

پس از انتقال عضو، نظارت پس از انتقال عضو برای جلوگیری از رد کردن عضو ضروری است.

immunosuppressant drugs are often necessary following allotransplantation.

داروهای مهارکننده سیستم ایمنی معمولاً پس از انتقال عضو لازم است.

the patient underwent a successful allotransplantation of the kidney.

بیمار یک انتقال کلیه موفقیت‌آمیز را تجربه کرد.

allotransplantation offers a life-saving option for individuals with organ failure.

انتقال عضو یک گزینه نجات‌دهنده برای افرادی با فشل اندام است.

matching tissue types is essential for a successful allotransplantation outcome.

تطابق نوع بافت برای دستیابی به نتیجه موفقیت‌آمیز در انتقال عضو ضروری است.

the waiting list for allotransplantation can be lengthy.

فهرست انتظار برای انتقال عضو ممکن است طولانی باشد.

advances in allotransplantation techniques have improved survival rates.

پیشرفت‌های فنی در انتقال عضو نرخ بقای بیماران را بهبود بخشیده است.

allotransplantation raises ethical considerations regarding organ donation.

انتقال عضو مسائل اخلاقی مربوط به هدیه اعضاء را به وجود می‌آورد.

the team prepared for the allotransplantation with meticulous planning.

تیم با برنامه‌ریزی دقیق برای انتقال عضو آماده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید