tissue paper
کاغذ tisu
facial tissue
بافت صورت
box of tissues
جعبه دستمال کاغذی
soft tissues
دستمال کاغذی نرم
tissue engineering
مهندسی بافت
soft tissue
بافت نرم
tissue culture
کشت بافت
connective tissue
بافت همبند
adipose tissue
بافت چربی
plant tissue
بافت گیاهی
scar tissue
بافت اسکار
tissue damage
آسیب بافتی
subcutaneous tissue
بافت زیرپوست
muscle tissue
بافت عضلانی
fibrous tissue
بافت فیبری
granulation tissue
بافت دانه بندی
lymphoid tissue
بافت لنفاوی
vascular tissue
بافت عروقی
nerve tissue
بافت عصبی
tissue fluid
سیال بافتی
fat tissue
بافت چربی
fatty tissue
بافت چربی
cell tissue
بافت سلولی
She always carries tissues in her purse.
او همیشه دستمال کاغذی در کیف خود حمل میکند.
He used a tissue to wipe his nose.
او از دستمال کاغذی برای پاک کردن بینیاش استفاده کرد.
I need a tissue to clean up the spill.
من به یک دستمال کاغذی برای پاک کردن ریختگی نیاز دارم.
The tissue box is empty, we need to refill it.
جعبه دستمال کاغذی خالی است، ما باید آن را دوباره پر کنیم.
She handed me a tissue when I started crying.
وقتی شروع به گریه کردم، دستمال کاغذی به من داد.
He sneezed into a tissue to avoid spreading germs.
او برای جلوگیری از انتشار میکروبها در یک دستمال کاغذی عطسه کرد.
The tissue paper is soft and gentle on the skin.
دستمال کاغذی نرم و ملایم پوست است.
I keep a pack of tissues in my car for emergencies.
من یک بسته دستمال کاغذی در ماشین خود برای مواقع اضطراری نگه میدارم.
She used a tissue to dab at her eyes after watching a sad movie.
او پس از تماشای یک فیلم غم انگیز از دستمال کاغذی برای پاک کردن چشمانش استفاده کرد.
The tissue box on the table is almost empty.
جعبه دستمال کاغذی روی میز تقریباً خالی است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید