ancillary

[ایالات متحده]/ænˈsɪləri/
[بریتانیا]/ˈænsəleri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کمکی، فرعی
n. دستیار؛ پیرو
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

ancillary services

خدمات جانبی

ancillary equipment

تجهیزات جانبی

ancillary income

درآمد جانبی

ancillary service

خدمت جانبی

ancillary materials

مواد جانبی

جملات نمونه

ancillary staff such as radiotherapists.

پرسنل جانبی مانند رادیوتراپیست‌ها

The transport corps is ancillary to the infantry.

سپاه حمل و نقل به پیاده نظام جانبی است.

paragraph 19 was merely ancillary to paragraph 16.

بند 19 صرفاً جانبی به بند 16 بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید