angering

[ایالات متحده]/ˈeɪndʒərɪŋ/
[بریتانیا]/ˈeɪn-dʒər-ɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث خشم یا ناراحتی در کسی شدن

عبارات و ترکیب‌ها

angering someone

خشمگین کردن کسی

angering the public

خشمگین کردن مردم

angering his colleagues

خشمگین کردن همکارانش

angering the authorities

خشمگین کردن مقامات

angering the opposition

خشمگین کردن مخالفان

angering his parents

خشمگین کردن والدینش

angering the customer

خشمگین کردن مشتری

جملات نمونه

his actions are angering his colleagues.

اقدامات او باعث عصبانیت همکارانش شده است.

the delay is angering customers.

تاخیر باعث عصبانیت مشتریان شده است.

she was angered by his rude remarks.

او از اظهارات بی‌ادبانه او عصبانی بود.

the news is angering people around the world.

این خبر باعث عصبانیت مردم در سراسر جهان شده است.

it's angering to see such injustice.

دیدن چنین بی‌عدالتی عصبانی‌کننده است.

the constant noise is angering the residents.

سر و صدای مداوم باعث عصبانیت ساکنان شده است.

his refusal to listen was angering her further.

امتناع او از گوش دادن باعث عصبانیت بیشتر او شد.

the unfair treatment is angering the employees.

رفتار ناعادلانه باعث عصبانیت کارمندان شده است.

his comments are angering many people on social media.

اظهارات او باعث عصبانیت بسیاری از افراد در رسانه‌های اجتماعی شده است.

the situation is angering the public.

این وضعیت باعث عصبانیت مردم شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید