anguishing

[ایالات متحده]/ˈæŋɡwɪʃɪŋ/
[بریتانیا]/ˈænɡwɪʃɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v باعث ایجاد درد یا رنج شدید
v احساس یا ابراز درد یا رنج شدید
adj بسیار دردناک یا آزاردهنده

عبارات و ترکیب‌ها

anguishing in silence

در حال رنج کشیدن در سکوت

an anguishing wait

یک انتظار طاقت‌فرسا

an anguishing experience

یک تجربه طاقت‌فرسا

an anguishing dilemma

یک دوراهی طاقت‌فرسا

جملات نمونه

the news of his illness was anguishing to her.

خبر بیماری او برای او بسیار ناراحت کننده بود.

he felt an anguishign loneliness as he walked through the empty streets.

در حالی که از خیابان های خالی عبور می کرد، احساس تنهایی طاقت فرسا داشت.

the anguishing cries of the wounded animal filled the air.

ناله های دردناک حیوان زخمی هوا را پر کرد.

she was anguished by the thought of leaving her family behind.

فکر جدایی از خانواده‌اش او را آشفته کرد.

his anguishing plea for help went unanswered.

درخواست کمک او بدون پاسخ باقی ماند.

the agonizing wait for the test results was anguishing.

انتظار طاقت فرسا برای نتایج آزمایش بسیار ناراحت کننده بود.

an anguishing silence followed his words.

سکوت طاقت فرسا بعد از حرف هایش ادامه داشت.

the film depicted the anguishing reality of war.

فیلم واقعیت دردناک جنگ را به تصویر کشید.

he was anguished by the loss of his beloved pet.

از دست دادن حیوان خانگی مورد علاقه اش او را آشفته کرد.

the decision left him in an anguishing state of mind.

تصمیم او را در حالت ذهنی آشفته ای قرار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید