annunciating

[ایالات متحده]/əˈnʌnsɪeɪtɪŋ/
[بریتانیا]/əˌnʌnˈsɪeɪtɪŋ/

ترجمه

v. به طور رسمی چیزی را اعلام کردن، به ویژه یک تصمیم یا نیت

عبارات و ترکیب‌ها

annunciating the winner

اعلام برنده

annunciating their arrival

اعلام ورود آنها

جملات نمونه

he was annunciating his decision to resign.

او در حال اعلام تصمیم خود برای استعفا بود.

the speaker was annunciating clearly and loudly.

سخنرانی به وضوح و با صدای بلند اعلام می‌کرد.

she annunciated her name with confidence.

او نام خود را با اعتماد به نفس اعلام کرد.

the judge annunciated the verdict after a long deliberation.

قاضی پس از مشورت طولانی حکم را اعلام کرد.

he annunciated his love for her in a public declaration.

او عشق خود را به او در یک اعلامیه عمومی اعلام کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید