apoplexies

[ایالات متحده]/əˈpɒpleksiːz/
[بریتانیا]/ˌæpˈoʊplɛksiːz/

ترجمه

n. سکته مغزی; یک سکته یا مجموعه‌ای از سکته‌ها.

عبارات و ترکیب‌ها

succumb to apoplexies

تسلیم شدن به مالیخولیا

multiple apoplexies

مالیخولیاهای متعدد

fear of apoplexies

ترس از مالیخولیا

recovering from apoplexies

بهبودی از مالیخولیا

جملات نمونه

he suffered from multiple apoplexies throughout his life.

او در طول زندگی خود دچار چندین سکته مغزی شد.

the doctor warned him about the risk of apoplexies.

پزشک درباره خطر سکته مغزی به او هشدار داد.

apoplexies can lead to serious health complications.

سکته مغزی می تواند منجر به عوارض جدی سلامتی شود.

she was concerned about her father's history of apoplexies.

او نگران سابقه سکته مغزی پدرش بود.

regular check-ups can help prevent apoplexies.

معاینات منظم می تواند به پیشگیری از سکته مغزی کمک کند.

his lifestyle changes reduced the risk of apoplexies.

تغییرات شیوه زندگی او خطر سکته مغزی را کاهش داد.

apoplexies often require immediate medical attention.

سکته مغزی اغلب نیاز به توجه فوری پزشکی دارد.

understanding the symptoms of apoplexies is crucial.

درک علائم سکته مغزی بسیار مهم است.

she experienced her first apoplexy at a young age.

او در سن جوانی اولین سکته مغزی خود را تجربه کرد.

family history of apoplexies can increase your risk.

سابقه خانوادگی سکته مغزی می تواند خطر شما را افزایش دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید