consult an aromatherapist
مشاوره با یک متخصص طب معطر
certified aromatherapist
متخصص طب معطر دارای گواهینامه
aromatherapist's expertise
تخصص یک متخصص طب معطر
an experienced aromatherapist
یک متخصص طب معطر با تجربه
aromatherapist's recommendations
توصیه های یک متخصص طب معطر
as an aromatherapist, i use essential oils to promote relaxation.
به عنوان یک درمانگر با روغنهای ضروری، من از روغنهای اساسی برای ترویج آرامش استفاده میکنم.
the aromatherapist recommended a blend of lavender and chamomile.
درمانگر با روغنهای ضروری ترکیبی از اسطوخودوس و بابونه را توصیه کرد.
many people visit an aromatherapist for stress relief.
بسیاری از افراد برای رفع استرس به یک درمانگر با روغنهای ضروری مراجعه میکنند.
training to become an aromatherapist requires extensive knowledge of oils.
آموزش برای تبدیل شدن به یک درمانگر با روغنهای ضروری به دانش گستردهای از روغنها نیاز دارد.
an aromatherapist can create personalized blends for clients.
یک درمانگر با روغنهای ضروری میتواند ترکیبات شخصیسازی شده برای مشتریان ایجاد کند.
she consulted an aromatherapist to help with her insomnia.
او برای کمک به بیخوابی خود با یک درمانگر با روغنهای ضروری مشورت کرد.
the aromatherapist explained the benefits of each essential oil.
درمانگر با روغنهای ضروری مزایای هر روغن ضروری را توضیح داد.
in her practice, the aromatherapist emphasizes the importance of breathing techniques.
در عمل خود، درمانگر با روغنهای ضروری بر اهمیت تکنیکهای تنفسی تاکید میکند.
many spas employ an aromatherapist to enhance relaxation treatments.
بسیاری از اسپاها یک درمانگر با روغنهای ضروری را برای افزایش اثربخشی درمانهای آرامبخش استخدام میکنند.
the aromatherapist's workshop taught participants about the healing properties of plants.
کارگاه آموزشی درمانگر با روغنهای ضروری به شرکتکنندگان در مورد خواص درمانی گیاهان آموزش داد.
consult an aromatherapist
مشاوره با یک متخصص طب معطر
certified aromatherapist
متخصص طب معطر دارای گواهینامه
aromatherapist's expertise
تخصص یک متخصص طب معطر
an experienced aromatherapist
یک متخصص طب معطر با تجربه
aromatherapist's recommendations
توصیه های یک متخصص طب معطر
as an aromatherapist, i use essential oils to promote relaxation.
به عنوان یک درمانگر با روغنهای ضروری، من از روغنهای اساسی برای ترویج آرامش استفاده میکنم.
the aromatherapist recommended a blend of lavender and chamomile.
درمانگر با روغنهای ضروری ترکیبی از اسطوخودوس و بابونه را توصیه کرد.
many people visit an aromatherapist for stress relief.
بسیاری از افراد برای رفع استرس به یک درمانگر با روغنهای ضروری مراجعه میکنند.
training to become an aromatherapist requires extensive knowledge of oils.
آموزش برای تبدیل شدن به یک درمانگر با روغنهای ضروری به دانش گستردهای از روغنها نیاز دارد.
an aromatherapist can create personalized blends for clients.
یک درمانگر با روغنهای ضروری میتواند ترکیبات شخصیسازی شده برای مشتریان ایجاد کند.
she consulted an aromatherapist to help with her insomnia.
او برای کمک به بیخوابی خود با یک درمانگر با روغنهای ضروری مشورت کرد.
the aromatherapist explained the benefits of each essential oil.
درمانگر با روغنهای ضروری مزایای هر روغن ضروری را توضیح داد.
in her practice, the aromatherapist emphasizes the importance of breathing techniques.
در عمل خود، درمانگر با روغنهای ضروری بر اهمیت تکنیکهای تنفسی تاکید میکند.
many spas employ an aromatherapist to enhance relaxation treatments.
بسیاری از اسپاها یک درمانگر با روغنهای ضروری را برای افزایش اثربخشی درمانهای آرامبخش استخدام میکنند.
the aromatherapist's workshop taught participants about the healing properties of plants.
کارگاه آموزشی درمانگر با روغنهای ضروری به شرکتکنندگان در مورد خواص درمانی گیاهان آموزش داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید