arthralgia

[ایالات متحده]/ˈɑːθrəˈlɪdʒə/
[بریتانیا]/ar-thräl-juh/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. درد یا ناراحتی در یک مفصل یا مفاصل
Word Forms

جملات نمونه

she is experiencing arthralgia in her knees.

او دچار آرترالژی در زانوهای خود است.

arthralgia can be a symptom of various diseases.

آرترالژی می‌تواند علامتی از بیماری‌های مختلف باشد.

he took medication to relieve his arthralgia.

او دارویی برای تسکین آرترالژی خود مصرف کرد.

physical therapy can help manage arthralgia.

فیزیوتراپی می‌تواند به مدیریت آرترالژی کمک کند.

chronic arthralgia can affect daily activities.

آرترالژی مزمن می‌تواند بر فعالیت‌های روزمره تأثیر بگذارد.

doctors often assess the severity of arthralgia.

پزشکان اغلب شدت آرترالژی را ارزیابی می‌کنند.

dietary changes may alleviate arthralgia symptoms.

تغییرات رژیمی ممکن است علائم آرترالژی را تسکین دهد.

she reported worsening arthralgia after exercise.

او گزارش داد که آرترالژی پس از ورزش بدتر شده است.

arthralgia can be caused by inflammation in the joints.

آرترالژی می‌تواند ناشی از التهاب در مفاصل باشد.

managing stress can help reduce arthralgia flare-ups.

مدیریت استرس می‌تواند به کاهش حملات آرترالژی کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید