backseat

[ایالات متحده]/'bæk,sɛt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. موقعیت ثانویه؛ نشیمن در عقب یک وسیله نقلیه
Word Forms
جمعbackseats

عبارات و ترکیب‌ها

backseat driver

راننده بی‌تجربه

backseat passenger

مسافر عقب خودرو

جملات نمونه

to take a backseat in the decision-making process

برای کنار گذاشتن در فرآیند تصمیم گیری

to sit in the backseat of the car

نشستن در صندلی عقب ماشین

to play a backseat role in the project

ایفای نقش کم اهمیت در پروژه

to give someone a backseat driving advice

دادن نصیحت رانندگی از صندلی عقب به کسی

to let others take the backseat for a change

به دیگران اجازه دهید برای تغییر صندلی عقب را بگیرند

to prefer the backseat during long journeys

ترجیح دادن صندلی عقب در سفرهای طولانی

to enjoy the view from the backseat of the bus

لذت بردن از منظره از صندلی عقب اتوبوس

to have a conversation in the backseat of the taxi

داشتن یک مکالمه در صندلی عقب تاکسی

to feel carsick when sitting in the backseat

احساس تهوع هنگام نشستن در صندلی عقب

to adjust the backseat for more legroom

تنظیم صندلی عقب برای فضای بیشتر پا

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید