badged

[ایالات متحده]/bædʒ/
[بریتانیا]/bædʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نماد؛ برچسب؛ نماد اقتدار

vt. اعطای نشان به

عبارات و ترکیب‌ها

police badge

نشان پلیس

security badge

نشان امنیتی

employee badge

نشان کارمندی

ID badge

نشان کارت شناسایی

جملات نمونه

a jacket with a badge on the lapel

ژاکتی با نشان روی لاله

We wear the school badge on our coats.

ما نشان مدرسه را روی لباس‌های خود می‌پوشیم.

The scepter is the king’s badge of office.

سلطنت نشان مقام سلطنتی پادشاه است.

the car's front badge is much loved by thieves.

نشان جلوی ماشین بسیار مورد علاقه دزدان است.

philanthropy was regarded as a badge of social esteem.

نوع‌دوستی به عنوان نشانه‌ای از احترام اجتماعی در نظر گرفته می‌شد.

The sheriff's badge was shaped like a star.

نشان اداره منابع طبیعی به شکل ستاره بود.

He pinned a badge on his jacket.

او نشانه‌ای روی ژاکتش سنجاق کرد.

She glanced briefly at his lapel badge.

او نگاهی گذرا به نشان لاله او انداخت.

Mayors wear chains round their necks as badges of office.

شهردارها زنجیرهایی را دور گردن خود به عنوان نشان مقام می‌پوشند.

Including the computer bead piece embroidery, the rope embroiders, the badge embroidery, the epaulet epaulet badge, the automobile symbol badge embroidery, the computer embroiders!

شامل گلدوزی مهره‌های کامپیوتر، گلدوزی‌های طناب، گلدوزی نشان، نشان یقه یقه، گلدوزی نشان نماد خودرو، گلدوزی‌های کامپیوتر!

A simple little badge, it seems inappreciable, there maybe an enthralling story or happy memories behind; it can also be a growth experience and witness of existence.

یک نشان کوچک و ساده، به نظر نمی رسد که ارزش آن قابل توجه باشد، شاید یک داستان جذاب یا خاطرات خوش پشت آن وجود داشته باشد؛ همچنین می تواند یک تجربه رشد و شاهد وجود باشد.

High-rankers in this clan love to don military trappings, such as medals, eagle-wing or axe cap-badges, binoculars, monocles, and bandoliers festooned with grenades.

افراد رده بالا در این قبیله دوست دارند لباس‌های نظامی بپوشند، مانند مدال‌ها، نشانه‌های سر با بال‌های عقاب یا تبر، دوربین دوچشمی، تک‌چشمی و کمربندهای پر از نارنجک.

نمونه‌های واقعی

I`ve been wearing that badge for 18 years.

من آن نشان را 18 سال است که می‌پوشم.

منبع: CNN 10 Student English March 2019 Collection

Wearing a face mask became a badge of political allegiance.

استفاده از ماسک صورت به نشانه‌ای از وفاداری سیاسی تبدیل شد.

منبع: The Economist (Summary)

And they were the badge of the housekeepers.

و آنها نشان متصدیان خانه بودند.

منبع: What it takes: Celebrity Interviews

I want your badges and your guns now.

حالا نشان‌ها و اسلحه‌هایت را می‌خواهم.

منبع: Person of Interest Season 5

All right. First, get his badge down there.

باشد. اول از همه، نشان او را آنجا بگیرید.

منبع: Go blank axis version

I could go in and flash my badge.

می‌توانم وارد شوم و نشانم را نشان دهم.

منبع: white2020

This is quite a badge of honour to have.

داشتن چنین نشان افتخاری بسیار خوب است.

منبع: BBC Listening Collection May 2016

Getting shocked was a badge of honor for Woz.

قرار گرفتن در شوک، نشان افتخاری برای ووز بود.

منبع: Steve Jobs Biography

Of course. If I could just see your badge.

البته. اگر فقط بتوانم نشان شما را ببینم.

منبع: Before I Met You Selected

A silver prefect's badge was glinting on his chest.

یک نشان نقره‌ای مسئولین در سینه‌اش می‌درخشید.

منبع: 2. Harry Potter and the Chamber of Secrets

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید