bafflement

[ایالات متحده]/'bæfəlmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سردرگمی یا پیچیدگی
Word Forms

جملات نمونه

The vice president professed bafflement on what President Kim Jong Il hopes to achieve in the latest standoff with the international community.

معاون رئیس‌جمهور در مورد آنچه رئیس‌جمهور کیم جونگ ایل امیدوار است در آخرین تنش با جامعه بین‌المللی به دست آورد، اظهار سردرگمی کرد.

I stared at the complex math problem in bafflement.

من با حیرت به مسئله ریاضی پیچیده خیره شدم.

Her sudden resignation left her colleagues in bafflement.

استعفای ناگهانی او همکارانش را در حیرت رها کرد.

The magician's disappearing act left the audience in bafflement.

شمسیری جادویی که ناپدید شد، مخاطبان را در حیرت رها کرد.

The mysterious circumstances surrounding the case led to widespread bafflement.

شرایط مرموز پیرامون این پرونده منجر به سردرگمی گسترده شد.

His contradictory statements only added to the bafflement of the situation.

اظهارات متناقض او تنها به سردرگمی وضعیت افزود.

The sudden change in weather caused bafflement among the locals.

تغییر ناگهانی آب و هوا باعث سردرگمی در بین مردم محلی شد.

The cryptic message left everyone in bafflement.

پیام رمزگذاری شده همه را در حیرت رها کرد.

The unexpected turn of events resulted in widespread bafflement.

برگشت غیرمنتظره رویدادها منجر به سردرگمی گسترده شد.

The professor's explanation only deepened the students' bafflement.

توضیحات استاد تنها سردرگمی دانش آموزان را بیشتر کرد.

The sudden disappearance of the funds left the company in bafflement.

ناپدید شدن ناگهانی بودجه شرکت را در حیرت رها کرد.

نمونه‌های واقعی

Alongside the shame, there was a jolting bafflement.

در کنار شرمساری، نوعی سردرگمی شدید وجود داشت.

منبع: The Economist - Comprehensive

It's also where we express our bafflement at some of the behavior we encounter in the dating scene.

این همچنین جایی است که ما سردرگمی خود را در مورد برخی از رفتارهایی که در صحنه دوستیابی با آنها مواجه هستیم، بیان می کنیم.

منبع: Science 60 Seconds - Scientific American March 2023 Collection

In those early immigrant days, my mother, brother and I lived in a perpetual state of wonder and bafflement.

در آن روزهای مهاجرت اولیه، من، مادرم و برادرم در حالت دائمی شگفتی و سردرگمی زندگی می کردیم.

منبع: The Guardian (Article Version)

Let's try that faster Having gradually but inevitably or without fail Slowly but surely to cause feelings of discouragement or bafflement.

بیایید آن را سریعتر امتحان کنیم. به تدریج اما اجتناب ناپذیر یا بدون شکست، به آرامی و پیوسته باعث ایجاد احساس ناامیدی یا سردرگمی می شود.

منبع: EnglishPod 181-270

We call it the " Hinge Debrief, " and it's where we talk about who we're messaging, who we're going on dates with, It's also where we express our bafflement at some of the behavior we encounter in the dating scene.

ما آن را " Hinge Debrief" می نامیم و جایی است که ما در مورد کسی که پیام می دهیم، کسی که قرار ملاقات می گذاریم صحبت می کنیم. این همچنین جایی است که ما سردرگمی خود را در مورد برخی از رفتارهایی که در صحنه دوستیابی با آنها مواجه هستیم، بیان می کنیم.

منبع: Science Quickly, from Scientific American

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید