balling

[ایالات متحده]/ˈbɔːlɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbɔːlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل تشکیل دادن چیزی به شکل توپ.

عبارات و ترکیب‌ها

balling someone over

بسیار تحت فشار قرار دادن

he's really balling

او واقعاً خیلی تحت فشار است

جملات نمونه

he is balling out on the basketball court.

او در حال بازی فوق العاده در زمین بسکتبال است.

she loves balling with her friends every weekend.

او عاشق بازی کردن با دوستانش هر هفته آخر هفته است.

they were balling during the championship game.

آنها در طول بازی قهرمانی بسیار خوب بازی کردند.

balling means living life to the fullest.

بازی کردن به معنای زندگی کردن با تمام وجود است.

he was balling so hard that everyone noticed.

او آنقدر خوب بازی کرد که همه متوجه شدند.

she feels like balling whenever she scores a point.

وقتی امتیاز می گیرد، احساس می کند که باید بازی کند.

balling isn't just about the game; it's about the passion.

بازی کردن فقط در مورد بازی نیست، در مورد اشتیاق است.

they are balling with confidence this season.

آنها با اعتماد به نفس در این فصل بازی می کنند.

he dreams of balling in the nba one day.

او رویای بازی کردن در NBA را یک روز دارد.

balling at the park is a great way to unwind.

بازی کردن در پارک راهی عالی برای آرامش است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید