High-rankers in this clan love to don military trappings, such as medals, eagle-wing or axe cap-badges, binoculars, monocles, and bandoliers festooned with grenades.
افراد رده بالا در این قبیله دوست دارند لباسهای نظامی بپوشند، مانند مدالها، نشانههای سر با بالهای عقاب یا تبر، دوربین دوچشمی، تکچشمی و کمربندهای پر از نارنجک.
The soldier wore a bandolier across his chest.
سرباز یک کشسیازی را دور سینهاش انداخت.
The bandolier was filled with ammunition for the upcoming battle.
کشسیازی با مهمات برای نبرد آینده پر شده بود.
He slung the bandolier over his shoulder before heading out on the mission.
او قبل از رفتن به ماموریت، کشسیازی را به دوش خود انداخت.
The bandolier was a crucial part of his military gear.
کشسیازی بخش مهمی از تجهیزات نظامی او بود.
She admired the intricate design of the bandolier.
او طراحی پیچیده کشسیازی را تحسین کرد.
The bandolier added a touch of authenticity to his cowboy costume.
کشسیازی حس اصالت را به لباس کابوی او اضافه کرد.
The bandolier clinked softly as he walked.
کشسیازی هنگام راه رفتنش به آرامی صدای کلیک میداد.
The bandolier was custom-made to fit his measurements perfectly.
کشسیازی به طور خاص برای تناسب کامل با ابعاد او طراحی شده بود.
He carefully loaded each bullet into the bandolier.
او با دقت هر گلوله را در کشسیازی بارگذاری کرد.
The bandolier was a symbol of his rank in the army.
کشسیازی نمادی از درجه او در ارتش بود.
High-rankers in this clan love to don military trappings, such as medals, eagle-wing or axe cap-badges, binoculars, monocles, and bandoliers festooned with grenades.
افراد رده بالا در این قبیله دوست دارند لباسهای نظامی بپوشند، مانند مدالها، نشانههای سر با بالهای عقاب یا تبر، دوربین دوچشمی، تکچشمی و کمربندهای پر از نارنجک.
The soldier wore a bandolier across his chest.
سرباز یک کشسیازی را دور سینهاش انداخت.
The bandolier was filled with ammunition for the upcoming battle.
کشسیازی با مهمات برای نبرد آینده پر شده بود.
He slung the bandolier over his shoulder before heading out on the mission.
او قبل از رفتن به ماموریت، کشسیازی را به دوش خود انداخت.
The bandolier was a crucial part of his military gear.
کشسیازی بخش مهمی از تجهیزات نظامی او بود.
She admired the intricate design of the bandolier.
او طراحی پیچیده کشسیازی را تحسین کرد.
The bandolier added a touch of authenticity to his cowboy costume.
کشسیازی حس اصالت را به لباس کابوی او اضافه کرد.
The bandolier clinked softly as he walked.
کشسیازی هنگام راه رفتنش به آرامی صدای کلیک میداد.
The bandolier was custom-made to fit his measurements perfectly.
کشسیازی به طور خاص برای تناسب کامل با ابعاد او طراحی شده بود.
He carefully loaded each bullet into the bandolier.
او با دقت هر گلوله را در کشسیازی بارگذاری کرد.
The bandolier was a symbol of his rank in the army.
کشسیازی نمادی از درجه او در ارتش بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید