barings

[ایالات متحده]/ˈbærɪŋz/
[بریتانیا]/ˈbɛrɪŋz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بلبرینگ‌های یک ماشین یا دستگاه که به آن اجازه می‌دهند به طور روان بچرخد.; گروهی از مؤسسات مالی و کسب‌وکارها.

جملات نمونه

he showed his barings in the presentation.

او عقاید خود را در ارائه نشان داد.

she felt comfortable revealing her barings to her friends.

او احساس راحتی کرد عقاید خود را با دوستانش آشکار کند.

understanding your barings is essential for personal growth.

درک عقایدتان برای رشد شخصی ضروری است.

his barings were evident during the team meeting.

عقاید او در طول جلسه تیم آشکار بود.

she struggled to find her barings after the move.

او برای یافتن عقاید خود پس از نقل مکان مشکل داشت.

they encouraged him to express his barings more openly.

آنها تشویقش کردند عقاید خود را بیشتر به طور آشکار بیان کند.

recognizing your barings can lead to better opportunities.

تشخیص عقایدتان می تواند منجر به فرصت های بهتر شود.

he was praised for his barings in the project.

او برای عقاید خود در پروژه مورد تحسین قرار گرفت.

her barings helped her secure the job.

عقاید او به او کمک کرد تا شغل را بدست آورد.

finding your barings in a new environment takes time.

یافتن عقاید خود در یک محیط جدید زمان می برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید