bear

[ایالات متحده]/beə(r)/
[بریتانیا]/ber/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. نتایج را تولید کردن; تحمل کردن
vt. تحمل کردن; داشتن; حمایت کردن
n. پستانداری بزرگ با بدنی سنگین و پشمی ضخیم که معمولاً در جنگل‌ها زندگی می‌کند.

عبارات و ترکیب‌ها

polar bear

خرس قطبی

grizzly bear

خرس خاکستری

teddy bear

خرس عروسکی

bear oneself

خودداری کردن

bear in mind

به خاطر داشته باشید

bear market

بازار نزولی

bear on

تاثیر گذاشتن بر

bear with

تحمل کردن

bear fruit

نتیجه دادن

black bear

خرس سیاه

bear hardships

تحمل سختی ها

bear the palm

برنده شدن

bear arms

سلاح حمل کردن

bear stearns

بیر استارنس

little bear

خرس کوچک

bear the brunt

تحمل ضربه اصلی

big bear

خرس بزرگ

bring to bear

به کار بردن

brown bear

خرس قهوه ای

جملات نمونه

to bear the consequences

تحمل عواقب

to bear a grudge

نفرت داشتن

to bear a resemblance

شباهت داشتن

to bear the brunt

تحمل بدترین بخش

to bear in mind

به خاطر داشتن

to bear a heavy burden

تحمل بار سنگین

to bear the pain

تحمل درد

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید