basophil

[ایالات متحده]/ˈbæsəfaɪl/
[بریتانیا]/ˌbæsəˈfaɪl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی گلبول سفید که حاوی هیستامین و هپارین است.
adj. دارای تمایل به رنگ‌های بازی.

عبارات و ترکیب‌ها

basophil count

شمارش بازوفیل

basophil activation

فعال شدن بازوفیل

basophil degranulation

دي‌گرانولاسیون بازوفیل

allergic basophils

بازوفیل‌های آلرژیک

basophil leukemia

لوسمی بازوفیل

increased basophils

افزایش بازوفیل‌ها

basophil histamine release

آزادسازی هیستامین بازوفیل

basophil marker

مارکر بازوفیل

basophil percentage

درصد بازوفیل

جملات نمونه

basophils play a crucial role in the immune response.

بازوفیل‌ها نقش مهمی در پاسخ ایمنی ایفا می‌کنند.

elevated basophil levels can indicate an allergic reaction.

افزایش سطح بازوفیل‌ها می‌تواند نشان‌دهنده واکنش آلرژیک باشد.

doctors often check basophil counts during blood tests.

پزشکان اغلب در طول آزمایش خون، تعداد بازوفیل‌ها را بررسی می‌کنند.

basophils are a type of white blood cell.

بازوفیل‌ها نوعی از سلول‌های سفید خونی هستند.

understanding basophil function is important for allergy research.

درک عملکرد بازوفیل‌ها برای تحقیقات آلرژی مهم است.

basophils release histamine during an allergic response.

بازوفیل‌ها در طول پاسخ آلرژیک، هیستامین آزاد می‌کنند.

low basophil counts can be a sign of certain diseases.

کاهش تعداد بازوفیل‌ها می‌تواند نشانه‌ای از برخی بیماری‌ها باشد.

research on basophils is expanding in immunology.

تحقیقات در مورد بازوفیل‌ها در ایمونولوژی در حال گسترش است.

basophils can be activated by various allergens.

بازوفیل‌ها می‌توانند توسط عوامل آلرژی‌زا مختلف فعال شوند.

increased basophil activity may lead to chronic inflammation.

افزایش فعالیت بازوفیل‌ها ممکن است منجر به التهاب مزمن شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید