| جمع | bastings |
basting a turkey
در حال چرب کردن یک گوشت بوقلمون
basting brush
برس چرب کردن
basting the roast
در حال چرب کردن گوشت کبابی
basting with butter
چرب کردن با کره
basting liquid
مایع چرب کردن
regular basting
چرب کردن منظم
baste the edges
لبه ها را چرب کنید
basting for flavor
چرب کردن برای طعم
she is basting the turkey to keep it moist.
او در حال آبرسانی کردن گوشت بوقلمون است تا مرطوب بماند.
basting the meat with sauce enhances its flavor.
آبرسانی کردن گوشت با سس باعث افزایش طعم آن میشود.
he learned the technique of basting from his grandmother.
او تکنیک آبرسانی را از مادربزرگش یاد گرفت.
basting during cooking helps achieve a golden crust.
آبرسانی در حین پخت کمک میکند تا یک پوسته طلایی به دست آید.
don't forget to baste the chicken every 30 minutes.
فراموش نکنید که هر 30 دقیقه یکبار مرغ را آبرسانی کنید.
she uses a brush for basting the grilled vegetables.
او از یک برس برای آبرسانی سبزیجات گریل شده استفاده میکند.
proper basting can make a big difference in roasting.
آبرسانی مناسب میتواند تفاوت بزرگی در برشته کردن ایجاد کند.
he prefers to baste his steak with garlic butter.
او ترجیح میدهد استیک خود را با کره سیر آبرسانی کند.
basting is essential for achieving tender and juicy results.
آبرسانی برای دستیابی به نتایج لطیف و آبدار ضروری است.
she learned that basting can prevent drying out the meat.
او متوجه شد که آبرسانی میتواند از خشک شدن گوشت جلوگیری کند.
basting a turkey
در حال چرب کردن یک گوشت بوقلمون
basting brush
برس چرب کردن
basting the roast
در حال چرب کردن گوشت کبابی
basting with butter
چرب کردن با کره
basting liquid
مایع چرب کردن
regular basting
چرب کردن منظم
baste the edges
لبه ها را چرب کنید
basting for flavor
چرب کردن برای طعم
she is basting the turkey to keep it moist.
او در حال آبرسانی کردن گوشت بوقلمون است تا مرطوب بماند.
basting the meat with sauce enhances its flavor.
آبرسانی کردن گوشت با سس باعث افزایش طعم آن میشود.
he learned the technique of basting from his grandmother.
او تکنیک آبرسانی را از مادربزرگش یاد گرفت.
basting during cooking helps achieve a golden crust.
آبرسانی در حین پخت کمک میکند تا یک پوسته طلایی به دست آید.
don't forget to baste the chicken every 30 minutes.
فراموش نکنید که هر 30 دقیقه یکبار مرغ را آبرسانی کنید.
she uses a brush for basting the grilled vegetables.
او از یک برس برای آبرسانی سبزیجات گریل شده استفاده میکند.
proper basting can make a big difference in roasting.
آبرسانی مناسب میتواند تفاوت بزرگی در برشته کردن ایجاد کند.
he prefers to baste his steak with garlic butter.
او ترجیح میدهد استیک خود را با کره سیر آبرسانی کند.
basting is essential for achieving tender and juicy results.
آبرسانی برای دستیابی به نتایج لطیف و آبدار ضروری است.
she learned that basting can prevent drying out the meat.
او متوجه شد که آبرسانی میتواند از خشک شدن گوشت جلوگیری کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید