battleplane

[ایالات متحده]/ˈbætəlpleɪn/
[بریتانیا]/ˈbætəlpleɪn/

ترجمه

n. یک هواپیمای نظامی طراحی شده برای نبرد.

عبارات و ترکیب‌ها

battleplane squadron

گروه جنگنده

vintage battleplane museum

موزه جنگنده‌های قدیمی

fast-moving battleplane

جنگنده سریع‌الجابه

experimental battleplane design

طراحی جنگنده آزمایشی

soviet-era battleplane

جنگنده دوران شوروی

iconic battleplane silhouette

سیلوئت نمادین جنگنده

modernized battleplane technology

فناوری مدرن‌شده جنگنده

جملات نمونه

the battleplane soared above the clouds.

جنگنده در آسمان ابرها به پرواز درآمد.

we need to deploy the battleplane for the mission.

ما نیاز داریم جنگنده را برای ماموریت مستقر کنیم.

the battleplane was equipped with advanced technology.

جنگنده مجهز به فناوری پیشرفته بود.

during the exercise, the battleplane demonstrated its agility.

در طول تمرین، جنگنده چابکی خود را نشان داد.

the pilots trained extensively to operate the battleplane.

خلبانان به طور گسترده برای کار با جنگنده آموزش دیدند.

the battleplane played a crucial role in the operation.

جنگنده نقش مهمی در عملیات داشت.

they designed the battleplane for maximum efficiency.

آنها جنگنده را برای حداکثر کارایی طراحی کردند.

the battleplane's stealth features made it hard to detect.

ویژگی های نامرئی بودن جنگنده باعث می شد که شناسایی آن دشوار باشد.

we watched the battleplane perform aerial maneuvers.

ما تماشاگر انجام مانورهای هوایی توسط جنگنده بودیم.

the battleplane was deployed in response to the threat.

جنگنده در پاسخ به تهدید مستقر شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید