bawdyhouse

[ایالات متحده]/ˈbɔːdihaʊs/
[بریتانیا]/ˈbɑːdiˌhaʊs/

ترجمه

n. خانه فساد یا خانه فحشا.
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

frequent the bawdyhouse

اغراق کردن در خانه فحاشی

a notorious bawdyhouse

یک خانه فحاشی بدنام

the bawdyhouse owner

صاحب خانه فحاشی

جملات نمونه

the bawdyhouse was known for its lively atmosphere.

خانه‌ فحاشی به خاطر فضای پر جنب و جوشش معروف بود.

he was caught visiting a bawdyhouse late at night.

او در حالی که دیر وقت به خانه‌ فحاشی سر زده بود، دستگیر شد.

the bawdyhouse had a reputation for its extravagant parties.

خانه‌ فحاشی به خاطر مهمانی‌های مجللش شهرت داشت.

she worked in a bawdyhouse to support her family.

او برای حمایت از خانواده‌اش در یک خانه‌ فحاشی کار می‌کرد.

the bawdyhouse was often raided by the police.

خانه‌ فحاشی اغلب توسط پلیس مورد حمله قرار می‌گرفت.

visitors to the bawdyhouse were greeted with a smile.

بازدیدکنندگان از خانه‌ فحاشی با لبخند مورد استقبال قرار می‌گرفتند.

he told stories about the bawdyhouse's colorful history.

او داستان‌هایی در مورد تاریخ پر رنگ و لعاب خانه‌ فحاشی تعریف کرد.

the bawdyhouse was hidden behind a seemingly innocent facade.

خانه‌ فحاشی پشت نمای ظاهراً بی‌گناهی پنهان شده بود.

many people were curious about the secrets of the bawdyhouse.

بسیاری از مردم در مورد اسرار خانه‌ فحاشی کنجکاو بودند.

it was rumored that the bawdyhouse had connections to local politicians.

گفته می‌شد که خانه‌ فحاشی با سیاستمداران محلی ارتباط دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید