bechamel

[ایالات متحده]/beʃəˈmɛl/
[بریتانیا]/beɪʃəˈmɛl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سس سفیدی که از کره، آرد و شیر تهیه می‌شود و اغلب با جوز هندی طعم‌دار می‌شود.
Word Forms
جمعbechamels

جملات نمونه

bechamel sauce is a classic french sauce.

سس بشامل یک سس فرانسوی کلاسیک است.

you can use bechamel in lasagna.

می‌توانید از بشامل در لازانیا استفاده کنید.

bechamel is often used in macaroni and cheese.

بشامل اغلب در ماکارونی و پنیر استفاده می شود.

to make a perfect bechamel, whisk constantly.

برای تهیه بشامل عالی، به طور مداوم هم بزنید.

adding cheese to bechamel creates a delicious sauce.

اضافه کردن پنیر به بشامل یک سس خوشمزه ایجاد می کند.

bechamel can be flavored with nutmeg.

می‌توان بشامل را با جوز هندی طعم‌دار کرد.

many chefs consider bechamel a fundamental sauce.

بسیاری از سرآشپزها بشامل را یک سس اساسی می دانند.

bechamel is a key ingredient in many gratins.

بشامل یک ماده اصلی در بسیاری از گراتن ها است.

to thicken bechamel, you can add more flour.

برای غلیظ کردن بشامل، می توانید آرد بیشتری اضافه کنید.

bechamel can be refrigerated for later use.

می‌توان بشامل را برای استفاده بعدی در یخچال نگهداری کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید