flour

[ایالات متحده]/ˈflaʊə(r)/
[بریتانیا]/ˈflaʊər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ماده پودر شده‌ای که برای پخت یا آشپزی استفاده می‌شود؛ ماده‌ای به‌طور ریز آسیاب شده
vt. پودر را روی چیزی بپاشید؛ چیزی را به پودر تبدیل کنید

عبارات و ترکیب‌ها

all-purpose flour

آرد چندمنظوره

whole wheat flour

آرد کامل گندم

cake flour

آرد کیک

gluten-free flour

آرد بدون گلوتن

self-rising flour

آرد خود ور آمده

wheat flour

آرد گندم

rice flour

آرد برنج

corn flour

آرد ذرت

wood flour

آرد چوب

flour mill

آسیاب آرد

bread flour

آرد نان

glutinous rice flour

آرد برنج چسبناک

soybean flour

آرد سویا

rye flour

آرد جو

white flour

آرد سفید

silica flour

آرد سیلیس

flour machine

ماشین آلات آرد

flour gluten

گلوتن آرد

جملات نمونه

combine the flour with the margarine and salt.

ترکیب آرد با مارگارین و نمک

sift the flour into a large bowl.

آرد را در یک کاسه بزرگ الک کنید.

Flour is made from wheat.

آرد از گندم تهیه شده است.

sift the flour into a bowl and rub in the fat.

آرد را از یک الک به داخل یک کاسه رد کنید و چربی را با آن مخلوط کنید.

stir in the flour and cook gently for two minutes.

آرد را اضافه کرده و به آرامی به مدت دو دقیقه بپزید.

stir in a thickening of flour and water.

یک غلظت از آرد و آب را اضافه کنید.

Don't waste the flour; there isn't much.

آرد را دور نریزید؛ زیاد هم نیست.

Use two cups of flour for the cake.

برای کیک از دو پیمانه آرد استفاده کنید.

She is mixing the mixture of flour and water.

او مخلوط آرد و آب را مخلوط می‌کند.

We often shake flour through a sieve.

ما اغلب آرد را از طریق الک می‌کَنیم.

She tipped the flour into the basin.

او آرد را در حوضچه ریخت.

The corn flour, cassava flour and rice flour combined separately with wheat flour and soybean flour were used as main breadstuffs for the panification.

آرد ذرت، آرد کاساوا و آرد برنج همراه با آرد گندم و آرد سویا به طور جداگانه به عنوان مواد اصلی برای تهیه نان استفاده شدند.

The main material of Cold Noodle contains white flour, buckwheat flour and fecula.

مواد اصلی رشته فرنگی سرد شامل آرد سفید، آرد جو دوسر و نشاسته است.

We’ll add some flour to thicken the soup.

ما کمی آرد اضافه می‌کنیم تا سوپ غلیظ شود.

add the flour to the eggs, stirring continuously.

آرد را به تخم مرغ ها اضافه کنید و به طور مداوم هم بزنید.

mix the flour with the coconut and enough egg white to bind them.

آرد را با نارگیل و مقدار کافی سفیده تخم مرغ مخلوط کنید تا آنها را به هم بچسباند.

traders were bulking up their flour with chalk.

معامله‌گران آرد خود را با گچ حجیم می‌کردند.

roll out the dough on a floured surface.

خمیر را روی یک سطح آردپاشی شده پهن کنید.

put the flour on a flat surface and make a well to hold the eggs.

آرد را روی یک سطح صاف بگذارید و یک گودی برای نگهداری تخم مرغ ها درست کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید