befitting

[ایالات متحده]/bɪˈfɪtɪŋ/
[بریتانیا]/biˈfitɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مناسب یا مناسب برای یک شخص، وضعیت یا هدف خاص.

عبارات و ترکیب‌ها

befitting a king

شایسته پادشاه

befitting the occasion

متناسب با مناسبت

befitting her status

متناسب با جایگاه او

a befitting response

پاسخی متناسب

befitting the hero

متناسب با قهرمان

جملات نمونه

her outfit was befitting for the formal event.

لباس او برای آن رویداد رسمی مناسب بود.

he received a befitting tribute for his years of service.

او برای سال‌ها خدمت خود، قدردانی شایسته‌ای دریافت کرد.

the award was befitting of her outstanding achievements.

این جایزه شایسته دستاوردهای برجسته‌ی او بود.

they planned a befitting celebration for her retirement.

آنها یک جشن مناسب برای بازنشستگی او برنامه‌ریزی کردند.

his behavior was not befitting of a leader.

رفتار او شایسته یک رهبر نبود.

the design of the building is befitting of its historical significance.

طراحی ساختمان متناسب با اهمیت تاریخی آن است.

they chose a befitting location for the wedding ceremony.

آنها یک مکان مناسب برای مراسم عروسی انتخاب کردند.

her speech was befitting of the occasion.

سخنرانی او متناسب با مناسبت بود.

the team's performance was befitting of their training.

عملکرد تیم متناسب با آموزش آنها بود.

it was a befitting ending to a great story.

این یک پایان مناسب برای یک داستان عالی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید