becoming

[ایالات متحده]/bɪ'kʌmɪŋ/
[بریتانیا]/bɪ'kʌmɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مناسب، مناسب
n. فرآیند تغییر یا توسعه

جملات نمونه

what a becoming dress!.

چه لباس زیبایی!

it's becoming hip to be environmentally conscious.

در حال حاضر، آگاهی از محیط زیست مد شده است.

the danger of discrimination becoming institutionalized.

خطر نهادینه شدن تبعیض.

in 1966 Vietnam was becoming an irritant to the government.

در سال 1966، ویتنام به یک مسئله آزاردهنده برای دولت تبدیل شد.

deceit was becoming second nature to her.

فریب به طبیعت دوم او تبدیل می شد.

the government is not becoming soft on crime.

دولت در برابر جرم و جنایت ملایم نمی شود.

my mind is becoming more supple.

ذهن من انعطاف پذیرتر می شود.

he was thinking of becoming a zoologist.

او در مورد تبدیل شدن به یک زیست شناس فکر می کرد.

the political situation was becoming more volatile.

وضعیت سیاسی بیشتر ناپایدار می شد.

set one's hope on becoming a teacher

امید خود را بر تبدیل شدن به یک معلم قرار دهید.

He is fast becoming a personage.

او به سرعت به یک شخصیت تبدیل می شود.

He is a. on becoming a sailor.

او در حال تبدیل شدن به یک ملوان است.

The action of this piano is becoming stiff.

عملکرد این پیانو سفت و سخت می شود.

Harry aims at becoming a doctor.

هری قصد دارد دکتر شود.

He would not dream of becoming a doctor.

او هرگز فکر نمی کرد که دکتر شود.

He is becoming eager to study.

او مشتاق به تحصیل است.

The situation in the country is becoming increasingly anarchic.

وضعیت در کشور به طور فزاینده ای خودکامه می شود.

White is a very becoming color on you.

سفید رنگی است که به شما می آید.

The radical group in the ruling party is becoming increasingly isolated.

گروه رادیکال در حزب حاکم به طور فزاینده ای منزوی می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید