behindhand

[ایالات متحده]/bɪˈhaɪndhænd/
[بریتانیا]/bih-ˈhaind-hand/

ترجمه

adj. عقب‌مانده یا کند; دیر یا معوقه.
adv. در زمان یا پیشرفت عقب; به‌طور دیر یا کند.

عبارات و ترکیب‌ها

fall behindhand

عقب ماندن

جملات نمونه

he has been behindhand with his assignments.

او در انجام تکالیف عقب مانده است.

don't fall behindhand in your studies.

در تحصیلات خود عقب نمانید.

she felt behindhand in her career compared to her peers.

او احساس کرد که در مقایسه با همسالانش در حرفه خود عقب مانده است.

being behindhand can affect your confidence.

عقب ماندن می تواند بر اعتماد به نفس شما تأثیر بگذارد.

they were behindhand in technology adoption.

آنها در پذیرش فناوری عقب بودند.

his behindhand approach to deadlines caused issues.

رویکرد عقب‌مانده او به مهلت‌ها مشکلاتی ایجاد کرد.

she realized she was behindhand in the latest trends.

او متوجه شد که در آخرین روندها عقب مانده است.

being behindhand in communication can lead to misunderstandings.

عقب ماندن در ارتباطات می تواند منجر به سوء تفاهم شود.

they are often behindhand with their financial reports.

آنها اغلب در گزارش های مالی خود عقب هستند.

he tried to catch up after being behindhand for weeks.

او پس از عقب ماندن برای چند هفته تلاش کرد تا جبران کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید