bellboy

[ایالات متحده]/ˈbɛlˌbɔɪ/
[بریتانیا]/ˈbɛlbɔɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک کارمند هتل مذکر که چمدان‌ها را حمل می‌کند و وظایف دیگری برای مهمانان انجام می‌دهد.

عبارات و ترکیب‌ها

call the bellboy

تماس با مهماندار

tip the bellboy

انعام دادن به مهماندار

the friendly bellboy

مهماندار خوش‌برخورد

a helpful bellboy

مهماندار مفید

the bellboy's uniform

این لباس مهماندار

جملات نمونه

the bellboy carried my luggage to my room.

خدمتکار هتل چمدان‌های من را تا اتاق من حمل کرد.

i asked the bellboy for extra towels.

من از خدمتکار هتل خواستم که حوله‌های اضافی برایم بیاورد.

the bellboy greeted us with a smile.

خدمتکار هتل با لبخند به ما خوشامد گفت.

can you call the bellboy to help with the bags?

آیا می‌توانید از خدمتکار هتل بخواهید که در حمل چمدان‌ها کمک کند؟

the bellboy offered to show us around the hotel.

خدمتکار هتل پیشنهاد کرد که ما را در هتل بچرخاند.

after checking in, the bellboy took us to our suite.

پس از تحویل اتاق، خدمتکار هتل ما را به سوئیت‌مان برد.

the bellboy was very helpful during our stay.

خدمتکار هتل در طول اقامت ما بسیار مفید بود.

we tipped the bellboy for his excellent service.

ما برای خدمات عالی‌اش به خدمتکار هتل انعام دادیم.

the bellboy assisted us with our check-out process.

خدمتکار هتل در فرآیند خروج ما به ما کمک کرد.

make sure to ask the bellboy for local dining recommendations.

حتماً از خدمتکار هتل بخواهید که رستوران‌های محلی را به شما پیشنهاد دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید