bemoans

[ایالات متحده]/bɪˈmounz/
[بریتانیا]/biˈmoʊnz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. ابراز اندوه یا نارضایتی درباره چیزی.; برای کسی یا چیزی سوگواری می‌کند.; بر سر چیزی ناله می‌کند.

جملات نمونه

the author bemoans the loss of traditional values in modern society.

نویسنده از دست دادن ارزش‌های سنتی در جامعه مدرن ابراز تاسف می‌کند.

she bemoans her lack of time to pursue her hobbies.

او از کمبود وقت خود برای دنبال کردن سرگرمی‌هایش ابراز ناراحتی می‌کند.

he bemoans the decline of community spirit in his neighborhood.

او از کاهش روحیه جمعی در محله‌اش ابراز تاسف می‌کند.

the teacher bemoans the students' lack of interest in reading.

معلم از عدم علاقه دانش‌آموزان به مطالعه ابراز تاسف می‌کند.

many people bemoan the increasing cost of living.

بسیاری از مردم از افزایش هزینه زندگی ابراز ناراحتی می‌کنند.

the director bemoans the challenges of funding for independent films.

مدیر از چالش‌های تامین بودجه فیلم‌های مستقل ابراز تاسف می‌کند.

she bemoans the fact that her favorite café closed down.

او از این واقعیت که کافه‌ی مورد علاقه‌اش تعطیل شده است، ابراز ناراحتی می‌کند.

he bemoans the environmental damage caused by industrialization.

او از آسیب‌های زیست‌محیطی ناشی از صنعتی شدن ابراز تاسف می‌کند.

the politician bemoans the lack of support for education reform.

سیاستمدار از فقدان حمایت از اصلاحات آموزشی ابراز تاسف می‌کند.

she bemoans the missed opportunities in her career.

او از فرصت‌های از دست رفته در حرفه‌اش ابراز ناراحتی می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید