wallows in sorrow
در غم غوطه ور شدن
wallows in self-pity
در خودنمایی غوطه ور شدن
wallows in mud
در گل غوطه ور شدن
wallows in grief
در غم و اندوه غوطه ور شدن
wallows in joy
در شادی غوطه ور شدن
wallows in memories
در خاطرات غوطه ور شدن
wallows in luxury
در تجمل غوطه ور شدن
wallows in despair
در ناامیدی غوطه ور شدن
wallows in nostalgia
در دلتنگی غوطه ور شدن
wallows in happiness
در خوشبختی غوطه ور شدن
she wallows in her memories of childhood.
او در خاطرات دوران کودکی خود غوطه ور میشود.
he wallows in self-pity after the breakup.
او پس از جدایی در خودنمایی و شفقت غوطه ور میشود.
the pig wallows in the mud to cool off.
خوک برای خنک شدن در گل فرو میرود.
sometimes, she just wallows in her thoughts.
گاهی اوقات، او فقط در افکار خود غوطه ور میشود.
they wallow in luxury during their vacation.
آنها در طول تعطیلات خود در تجملات غوطه ور میشوند.
he wallows in nostalgia for the past.
او در دلتنگی برای گذشته غوطه ور میشود.
the dog wallows happily in the grass.
سگ با خوشحالی در چمنها غوطه ور میشود.
she wallows in her achievements, proud of her success.
او در دستاوردهای خود غوطه ور میشود و از موفقیت خود مفتخر است.
don't wallow in negativity; focus on the positive.
در منفیگرایی غرق نشوید؛ روی مثبت تمرکز کنید.
he tends to wallow in his regrets instead of moving on.
او تمایل دارد به جای پیشرفت در پشیمانیهای خود غرق شود.
wallows in sorrow
در غم غوطه ور شدن
wallows in self-pity
در خودنمایی غوطه ور شدن
wallows in mud
در گل غوطه ور شدن
wallows in grief
در غم و اندوه غوطه ور شدن
wallows in joy
در شادی غوطه ور شدن
wallows in memories
در خاطرات غوطه ور شدن
wallows in luxury
در تجمل غوطه ور شدن
wallows in despair
در ناامیدی غوطه ور شدن
wallows in nostalgia
در دلتنگی غوطه ور شدن
wallows in happiness
در خوشبختی غوطه ور شدن
she wallows in her memories of childhood.
او در خاطرات دوران کودکی خود غوطه ور میشود.
he wallows in self-pity after the breakup.
او پس از جدایی در خودنمایی و شفقت غوطه ور میشود.
the pig wallows in the mud to cool off.
خوک برای خنک شدن در گل فرو میرود.
sometimes, she just wallows in her thoughts.
گاهی اوقات، او فقط در افکار خود غوطه ور میشود.
they wallow in luxury during their vacation.
آنها در طول تعطیلات خود در تجملات غوطه ور میشوند.
he wallows in nostalgia for the past.
او در دلتنگی برای گذشته غوطه ور میشود.
the dog wallows happily in the grass.
سگ با خوشحالی در چمنها غوطه ور میشود.
she wallows in her achievements, proud of her success.
او در دستاوردهای خود غوطه ور میشود و از موفقیت خود مفتخر است.
don't wallow in negativity; focus on the positive.
در منفیگرایی غرق نشوید؛ روی مثبت تمرکز کنید.
he tends to wallow in his regrets instead of moving on.
او تمایل دارد به جای پیشرفت در پشیمانیهای خود غرق شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید