benniseed

[ایالات متحده]/ˈbɛnɪsiːd/
[بریتانیا]/ˌbɛnəˈsiːd/

ترجمه

n. دانه‌های گیاه کتان، که به عنوان غذا و برای روغن استفاده می‌شود.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

benniseed oil

روغن بنه

benniseed cake

کیک بنه

benniseed health benefits

فواید سلامتی بنه

ground benniseed meal

آرد بنه آسیاب شده

جملات نمونه

she sprinkled some benniseed on her salad.

او کمی تخم شاهدانه روی سالادش ریخت.

benniseed is known for its health benefits.

تخم شاهدانه به دلیل فواید سلامتی‌اش شناخته شده است.

he added benniseed to the curry for extra flavor.

او برای طعم بیشتر، تخم شاهدانه به کاری اضافه کرد.

many people use benniseed in their cooking.

بسیاری از مردم از تخم شاهدانه در آشپزی خود استفاده می‌کنند.

benniseed can be ground into a powder.

می‌توان تخم شاهدانه را به پودر آسیاب کرد.

she enjoys the nutty flavor of benniseed.

او از طعم مغزی تخم شاهدانه لذت می‌برد.

benniseed oil is often used in dressings.

روغن تخم شاهدانه اغلب در سس‌ها استفاده می‌شود.

he learned about the uses of benniseed in traditional medicine.

او در مورد کاربردهای تخم شاهدانه در طب سنتی اطلاعات کسب کرد.

adding benniseed can enhance the nutritional value of dishes.

افزودن تخم شاهدانه می‌تواند ارزش غذایی غذاها را افزایش دهد.

she bought a packet of benniseed from the market.

او یک بسته تخم شاهدانه از بازار خرید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید