benny

[ایالات متحده]/ˈbeni:/
[بریتانیا]/ˈbɛni/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قرص‌های بنزدرین؛ بنی (یک نوع از نام مردانه بنجامین)
Word Forms
جمعbennies

جملات نمونه

Benny is a pet name for the rabbit.

بنئی نامی برای حیوان خانگی است که برای خرگوش استفاده می‌شود.

he poked Benny in the ribs and pointed.

او بنئی را در دنده‌ها فشار داد و اشاره کرد.

A classic example comes from comedian Jack Benny, famous for his parsimony.

یک نمونه کلاسیک از کمدین جک بنئی، که به دلیل صرفه‌جویی‌اش مشهور بود، می‌آید.

Benny is a talented musician.

بنئی یک نوازنده با استعداد است.

She always enjoys Benny's company.

او همیشه از همراهی بنئی لذت می‌برد.

Benny's artwork is truly inspiring.

هنر بنئی واقعاً الهام‌بخش است.

Let's invite Benny to the party.

بیایید بنئی را به مهمانی دعوت کنیم.

Benny has a great sense of humor.

بنئی حس شوخ طبعی خوبی دارد.

We can always count on Benny for help.

ما همیشه می‌توانیم برای کمک به بنئی تکیه کنیم.

Benny's dedication to his work is admirable.

تعهد بنئی به کارش قابل تحسین است.

Benny's positive attitude is contagious.

نگرش مثبت بنئی مسری است.

Benny's cooking skills are unmatched.

مهارت‌های آشپزی بنئی بی‌نظیر است.

Benny always brings a smile to everyone's face.

بنئی همیشه لبخند را به چهره همه می‌آورد.

نمونه‌های واقعی

You know, I think he had already written that letter about poor innocent Benny.

می‌دانید، فکر می‌کنم او از قبل نامه‌ای در مورد بنی معصوم و بی‌گناه نوشته بود.

منبع: A handsome face.

The poor bastard dead because he witnessed them taking out benny.

آن مرد بدبخت مُرده بود چون شاهد بود که آن‌ها بنی را بیرون می‌بردند.

منبع: American TV series POI: Person of Interest Season 1

'Are you sure that it's Benny'?

'مطمئنی که او بنی است؟'

منبع: A handsome face.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید