besets

[ایالات متحده]/bɪˈsɛts/
[بریتانیا]/biˈsets/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور مداوم مزاحم یا آزار دادن؛ از همه طرف حمله کردن؛ محاصره و محصور کردن، مانند با جواهرات یا تزئینات فلزی

جملات نمونه

fear besets him whenever he speaks in public.

ترس او را در هر زمان که در ملا عام صحبت می‌کند، در بر می‌گیرد.

challenges beset the project from the very beginning.

چالش‌ها از همان ابتدا پروژه را در محاصره گرفتند.

she felt a sense of doubt that besets many new leaders.

او احساس تردیدی کرد که بسیاری از رهبران جدید را در بر می‌گیرد.

misfortune often besets those who take risks.

ناامنی اغلب کسانی را که ریسک می‌کنند، در بر می‌گیرد.

he was beset by worries about his future.

او درگیر نگرانی‌های مربوط به آینده‌اش بود.

problems beset the team during the tournament.

مشکلات تیم را در طول مسابقات در محاصره گرفتند.

she was beset by questions after her presentation.

او پس از ارائه خود با انبوهی از سؤالات مواجه شد.

financial difficulties beset the company last year.

مشکلات مالی شرکت را سال گذشته در محاصره گرفت.

he was beset by memories of his childhood.

او درگیر خاطرات دوران کودکی خود بود.

disappointments beset her throughout her career.

ناامیدی‌ها در طول دوران حرفه‌ای او را در بر گرفتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید