bestirring

[ایالات متحده]/ˈbɛstɪˌrɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbɛstərɪŋ/

ترجمه

v. عمل فعال یا زنده شدن؛ فرآیند فعال‌تر یا مشتاق‌تر کردن کسی

عبارات و ترکیب‌ها

bestirring oneself

بیدار شدن و اقدام کردن

bestirring the troops

بیدار کردن سربازان و آماده کردن آنها

bestirring action

تشویق به اقدام

bestirring activity

تشویق به فعالیت

bestirring debate

ایجاد بحث و جدل

bestirring efforts

تشویق به تلاش

bestirring interest

ایجاد علاقه

bestirring opposition

ایجاد مخالفت

bestirring controversy

ایجاد جنجال

جملات نمونه

she felt bestirring emotions when she heard the music.

او احساسات برانگیزاننده را زمانی که موسیقی را شنید، احساس کرد.

the speech was bestirring the crowd to take action.

سخنرانی باعث برانگیختن جمعیت برای اقدام شد.

his bestirring words inspired many to volunteer.

کلمات برانگیزاننده او الهام بخش بسیاری برای داوطلب شدن شدند.

bestirring oneself to exercise can improve health.

تلاش برای ورزش کردن می‌تواند سلامتی را بهبود بخشد.

the documentary was bestirring awareness about climate change.

مستند باعث افزایش آگاهی در مورد تغییرات آب و هوایی شد.

bestirring the community to support local businesses is essential.

برانگیختن جامعه برای حمایت از کسب و کارهای محلی ضروری است.

her bestirring performance captivated the audience.

اجرای برانگیزاننده او مخاطبان را مجذوب خود کرد.

bestirring curiosity can lead to new discoveries.

برانگیختن کنجکاوی می‌تواند منجر به کشف‌های جدید شود.

the novel has a bestirring plot that keeps readers engaged.

رمان دارای طرحی برانگیزاننده است که خوانندگان را درگیر نگه می‌دارد.

bestirring oneself to learn a new language can be rewarding.

تلاش برای یادگیری یک زبان جدید می‌تواند پاداش‌دهنده باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید