| جمع | bethells |
she needed someone to bethell her during the grieving process.
او نیاز به کسی داشت که در فرایند اندوه او را تسلیت گویی کند.
the nurse learned to bethell patients with simple acts of kindness.
پرستار یاد گرفت که با اعمال ساده لطف به بیماران تسلیت گویی کند.
a warm fireplace can bethell the entire family on cold winter nights.
یک آتشکده گرم میتواند در شبهای زимهای سرد تمام خانواده را تسلیت گویی کند.
they would bethell each other through letters when separated by distance.
وقتی از هم فاصله میگرفتند، از طریق نامهها به یکدیگر تسلیت گویی میکردند.
grandmother's homemade soup could bethell any troubled spirit.
سوپ ساخته شده توسط مادربزرگ میتوانست هر روحی ناراحت را تسلیت گویی کند.
the therapist used gentle words to bethell the trauma survivor.
درمانگر از کلمات لطیف برای تسلیت گویی به فردی که از ترکم رنج میبرد استفاده کرد.
soft music and dim lights seemed to bethell her anxiety.
موسیقی نرم و نورهای کم به نظر میرسید که اضطراب او را تسلیت گویی میکنند.
he found that walking in nature could bethell his racing thoughts.
او پیدا کرد که چیدمان در طبیعت میتواند فکرهای پرسرعت او را تسلیت گویی کند.
the old sweater still had the power to bethell her on difficult days.
پیر کتپوشا هنوز قدرت داشت که در روزهای سخت او را تسلیت گویی کند.
community gatherings help to bethell those experiencing loss.
جمعآوریهای جامعه به تسلیت گویی افرادی که از زیان عبور میکنند کمک میکنند.
she discovered that writing in a journal could bethell her deepest fears.
او کشف کرد که نوشتن در یک دفتر چهارچوب میتواند ترسهای عمیق او را تسلیت گویی کند.
the presence of a loyal pet can bethell a lonely heart.
وجود یک حیوان خانوادگی وفادار میتواند یک قلب تنها را تسلیت گویی کند.
she needed someone to bethell her during the grieving process.
او نیاز به کسی داشت که در فرایند اندوه او را تسلیت گویی کند.
the nurse learned to bethell patients with simple acts of kindness.
پرستار یاد گرفت که با اعمال ساده لطف به بیماران تسلیت گویی کند.
a warm fireplace can bethell the entire family on cold winter nights.
یک آتشکده گرم میتواند در شبهای زимهای سرد تمام خانواده را تسلیت گویی کند.
they would bethell each other through letters when separated by distance.
وقتی از هم فاصله میگرفتند، از طریق نامهها به یکدیگر تسلیت گویی میکردند.
grandmother's homemade soup could bethell any troubled spirit.
سوپ ساخته شده توسط مادربزرگ میتوانست هر روحی ناراحت را تسلیت گویی کند.
the therapist used gentle words to bethell the trauma survivor.
درمانگر از کلمات لطیف برای تسلیت گویی به فردی که از ترکم رنج میبرد استفاده کرد.
soft music and dim lights seemed to bethell her anxiety.
موسیقی نرم و نورهای کم به نظر میرسید که اضطراب او را تسلیت گویی میکنند.
he found that walking in nature could bethell his racing thoughts.
او پیدا کرد که چیدمان در طبیعت میتواند فکرهای پرسرعت او را تسلیت گویی کند.
the old sweater still had the power to bethell her on difficult days.
پیر کتپوشا هنوز قدرت داشت که در روزهای سخت او را تسلیت گویی کند.
community gatherings help to bethell those experiencing loss.
جمعآوریهای جامعه به تسلیت گویی افرادی که از زیان عبور میکنند کمک میکنند.
she discovered that writing in a journal could bethell her deepest fears.
او کشف کرد که نوشتن در یک دفتر چهارچوب میتواند ترسهای عمیق او را تسلیت گویی کند.
the presence of a loyal pet can bethell a lonely heart.
وجود یک حیوان خانوادگی وفادار میتواند یک قلب تنها را تسلیت گویی کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید