bhindi

[ایالات متحده]/[ˈbɪndɪ]/
[بریتانیا]/[ˈbɪndɪ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک گیاه گوشتی، بلند، نازک، سبز تیره یا قهوه‌ای بنفش، نوعی گوجه فرنگی؛ یک غذای ساخته شده از بهندی (گوجه فرنگی).

عبارات و ترکیب‌ها

cook bhindi

پختن بهندی

love bhindi

علاقه مندی به بهندی

eating bhindi

خوردن بهندی

fresh bhindi

بهندی تازه

bhindi curry

کری بهندی

make bhindi

ساختن بهندی

bhindi dish

غذای بهندی

bhindi recipe

рецепت بهندی

bhindi stir-fry

پیچی بهندی

bhindi vegetables

سیب زمینی بهندی

جملات نمونه

i love to stir-fry bhindi with onions and tomatoes.

من دوست دارم با پیاز و گوجه فرنگی به دمادم بهندی را پخته و پر کنم.

my grandmother makes the best bhindi masala i've ever tasted.

مادربزرگ من بهترین ماسالا بهندی را که تا به حال تجربه کردم می‌سازد.

bhindi can be a bit slimy if not cooked properly.

اگر به درستی پخته نشود، بهندی ممکن است کمی لایه‌دار شود.

we often serve bhindi as a side dish with our indian meals.

ما اغلب بهندی را به عنوان یک دسر کنار غذای هندی خود سرو می‌کنیم.

adding a squeeze of lemon juice brightens the flavor of bhindi.

افزودن یک فشار از عصاره لیمو طعم بهندی را روشن می‌کند.

she prefers to dry roast bhindi to avoid the sliminess.

او بهتر دوست دارد بهندی را با پختن خشک انجام دهد تا از لایه‌داری جلوگیری کند.

the bhindi curry was spicy and delicious.

کری بهندی گرم و لذیذ بود.

he bought a bag of fresh bhindi at the farmer's market.

او یک بیسکویت از بهندی تازه را در بازار کشاورزی خرید.

bhindi is a versatile vegetable that can be used in many dishes.

بهندی یک گیاه چوبی است که در بسیاری از غذاها قابل استفاده است.

i'm going to try a new bhindi recipe this weekend.

این هفته‌ای من به یک رецیپت جدید بهندی تلاش خواهم کرد.

the aroma of bhindi cooking filled the entire house.

بوی پختن بهندی تمام خانه را پر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید